دنیا و پول
... باز هم اول برج آمده بود
و بابايي آرام اسم ها را مي خواند
دخملِ بابايي
پاسخ آمد حاضر
...
امروز بابا پول تو جيبي هامون رو داد. من كه سر برج و موقع مواجب گرفتن از سلطان صاحب قِران (=پول) كه مي شه اعصابم مي ريزه بهم، حسابشو بكن عين بلانسبت كار كني آخرش هم اينقدر درآمدت كم باشه كه بازم به پول تو جيبي بابات محتاج باشي. من كه دارم دو جا تدريس مي كنم هشتم گرو نهمِِ خدا به داد بقيه شون برسه. اينم از قدر و منزلت تعليم و تعلم تو كشور امام زمان. فكرشو بكن يه عالمه حديث درباره فضيلت علم ارزش ياددهنده اش داريم ولي اگه بپرسي 90% از اين شغل فرارين، خداوكيلي دقت كن طرف معلم و مي ره خواستگاري بعد فاميل هاي دختر مي فهمن واسه دختر خواستگار اومده از منبع خبر مي پرسن پسر چطوره؟ اونم مي گه بچه خوبيه ولي بيچاره معلمه!!! تازه اين كه خوبشه بعضي ها كه ديگه واقعاً تحويل مي گيرن و مي گن بيچاره فلاني واسه دخترش خواستگار معلم اومده اين قدر دلم سوخت. حالا تو كافرستون چطوريه؟ يكي از پردرآمدترين شغل هاست و شغليه كه هركسي نمي تونه واردش بشه، طرف بايد واقعاً يه چيزي بارش باشه تا قبولش كنن. فكر مي كني چي شد كه آلمان داغون بعد از جنگ جهاني شد اين آلمان صنعتي، من اين طوري شنيدم كه وقتي "بيسمارك" اومد سركار، يكي از كاراي اصلي كه كرد افزايش خيلي زياد حقوق معلما بود، چون شعورش مي رسيد كه اين معلما هستن كه قرارِ نيروهاي فكري رو آماده كنن و بايد كاري كرد كه متخصيصين جذب اين كار بشن.
چقدر سنگ خودم و به سينه زدم.
از خودم گذشته امروز يه چيزي رو ديدم كه داغونم كرد. يه دختر خيلي آراسته (نه شيك پوش) گوشه خيابون ايستاده بود اولش فكر كردم منتظر كسيه ولي بعد كه از كنارش رد شدم ديدم يه كيسه كنارشو چنتا جوراب دستش گرفته حتي روش نمي شه بلند اعلام كنه كه مردم ازش بخرن وقتي نگاش كردم ديدم اينقدر اين كار براش سخته كه حتي سرش رو هم بالا نگرفته. خيلي تكون دهنده بود، خيلي دلم مي خواست كه بهش كمك كنم. بعد ياد مستند "فقر و فحشا" افتادم يكي از اون آدمايي كه باهاشون صحبت شده بود و خونشون رو نشون داد مي گفت: "خوب منم جوونم، آرزو دارم، دلم مي خواد اتاق از خودم داشته باشم" خلاصه اينجوري داشت كارش رو توجيه مي كرد البته من منظورم اين نيست كه اون آدم يا آدما رو مقصر جلوه بدم ولي ناخودآگاه يه مقايسه اي تو ذهنم كردم گفتم بعضي ها براي رفع مشكل چيكار مي كنن بعضي هاي ديگه چيكار.
مي دونم تا زماني كه دنيا دنياست زندگي مردم هم همينه. ولي بهش كه فكر مي كردم ناخودآگاه يه شعر اومده بود تو ذهنم:
پروين توانگران غم مسكين نمي خورند
بيهوده اش مكوب كه سرد است اين حديد ...
