تبليغاتX
خدا اهل دیاری را تا جاهلند هلاک نکند

خدا اهل دیاری را تا جاهلند هلاک نکند

یادداشت های شخصی

ولنتاین یا سپندارمذگان......مسئله این است

... چند روز پیش که ولنتاین بود و خوش به حال هرکی کادو گرفت. ولی با اجازه تون فردا رو ما جشن می گیریم و به هم کادو می دیم چون اسپندارمذگان یا سپندارمذگان جشن عشق ایرانی هاست؛ که البته خیلی ها اعتقاد دارن ولنتاین رو غربی ها از سپندارمذگان ما کپی کردن. حالا ببینیم جریان چی بود:

 

می گن n سال قبل یه چیزی تو مایه های قرن سوم میلادی که می شه یه جورایی همون موقعی که ایران ایران بود و دنیا حسابمون می کرد!!! تو روم هم که اون موقع واسه خودش یه پا امپراطوری بود  یه امپراطوری داشت که اسم نحس اش چیزی نبود غیر کلودیوس، این آق کلودیوس ما حالش خیلی هم خوب نبود و واسه خودش یه هذیونایی می گفت مثلاً می گفت اگه سرباز جماعت بره تو خط زن و زندگی دیگه نمی تونه خوب بجنگه واسه همین یه روز رو گذاشت به نام روز عشق ( حالا تو چرا باورت شد من از رو جاهلی یه چیزی گفتم نه بابا این طوری هم نبود) یعنی رسماً اعلام کرد هیچ سربازی حق ازدواج نداره که یه دفعه یه کشیش پیدا می شه و می شه دلال محبت (نه از اون دلال محبتا) این جوری می شه که این پدر والنتیوس (همون ولنتاین خودمون) می شه پدر ولنتاین چون یواشکی اینا رو (کیا رو؟) به عقد هم در می اورده این ولنتاین ما داشته همین جوری کار خودش رو می کرده که امپراطور می فهمه که ای دل غافل هرچی رِشته این آقا داره پنبه می کنه این شد که طرف (ولنتاین) رو دستگیر می کنن و می ندازن زندان ولی از اون جا که این ماجرا باید خیلی رمانتیک و عاشقانه باشه که قشنگ ملت رو بذاره سرکار این پدر والنتیوس تو زندان عاشق دختر زندانبان می شه (حالا این دختر زندان بان از کدوم گور سیاهی پیداش شده به ما ربطی نداره ما که فقط عاشق اسم عشق و عاشقی هستیم!!! هر کی جاهلِ بگه آره) و آخرش هم با یه قلب عاشق می ره اون دنیا یعنی در اصل می فرستنش اون دنیا.

 

و اما بشنوید از این یکی جشن که سپندارمذگان باشه ولی قبلش یه چیزایی رو داخل پرانتز باید بگم:

پرانتز باز

از وقتی این بابا اسکندر مقدونی می زنه به سرش و اونم می زنه به ایران، فرهنگ ایران نفوذ می کنه تو فرهنگ غرب، همین جور نفوذ می کرده و می کرده تا تنفذ کرده، الله اکبر می بینی، طوری که مثلاً می گن رومی ها خورشید (مهر) پرستی رو از ایرانی ها گرفتن حالا فکرشو بکن وقتی خداشون رو از ما گرفتن لابد زنشون رو هم از ما گرفتن و پشت سرش جشن هاشون رو هم که دیگه گفتن نداره، می گن طوری این رومی ها شرق زده بودن که احتمالاً کریسمس شون رومی شده شب چله ما ایرانی هاست.

پرانتز بسته

 

تو عوالم جاهلی این جور شایعه است که ایرانی های باستان (نه عربای فعلی) هفته نداشتن پس چه جوری می فهمیدن تاریخشون چه جوری یه؟ خوب خوشگله اونا برای هر روز ماه یه روزی داشتن و روزی از هر ماه رو که می شد هم نام همون ماه جشن می گرفتن، فهمیدی؟ نه، نفهمیدی... مثلاً روز تیر از ماه تیر می شد تیرگان، یا روز مهر از ماه مهر می شد مهرگان، همین جور تا روز اسفند از ماه اسفند یا به لهجه مردم اون روزگار روز سپندار از ماه سپندار می شد سپندارمذگان (اسفندگان) و این روز در اصل روز عشق و زمین بوده یعنی اونا چون مثل ما غرب زده نبودن و شعورشون نمی رسید، نماد عشقشون زمین بود نه جسم و روابط جسمانی (جل الخالق).

حالا جریان چی بود؟

اون موقع ها مردم به زمین می گفتن سِپَندارمَذ که معنی اش می شه یه چیزی تو مایه های مقدس، فروتن و گستراننده (چه چیزا!!!!).

حالا دلیلشون چی بود؟

اونا تو عالم خودشون فکر می کردن زمین مجسمه عشقِِ چون همه رو چه سیاه و چه سفید، چه زشت و چه زیبا، چه خوب و چه بد، چه جاهل و چه عالم دوست داره و مثل یه مادر همه رو حمایت می کنه و تو دامنش پرورش می ده.

حالا جشنشون چه مدلی بود؟

تو این روز زنا به شوهرا شون کادو می دادن مردا هم اگه شده همین یه روز رو گوش به حرف زناشون می شدن.

 

خداییش حالا ولنتاین یا سپندارمذگان ...

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 بهمن1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جاهل  | 

جاهل می آید.......

... سلاااااااااااام،

آره دیگه یه مدت نبودم ولی جریان چی بود؟

این کامپیوتر ما حسابی این مدت رفته بود تو جذبه و خلسه هر چی می گفتم کامی جون بیا از این حال بیرون و یه حالی بده به ما مگه تو گوش اش می رفت خلاصه این قدر رفت و رفت تا به مقام فناء فی الویروس رسید.

 

دیگه چه خبر؟

والله چند روز پیش یه کودتای ظاهراً بافرجام کردم و یه جماعت معلم بی نوا رو اگه خدا بخواد همین روزا نجات می دم. البته این کودتا یه عواقبی هم داشته یکی اش اینه که تا اطلاع ثانوی شاگرد خصوصی ندارم تا آدم بشم و دهنم رو زیادی باز نکنم.

دلم واسشون می سوزه آخه نمی دونن من جاهل ام و جاهل هم ...

 

از دوست عزیزم پریسا که تو این مدت نبودنم بهم سر می زده مرسی و ممنون، ان شاء الله از خجالت اش در بیام ...

+ نوشته شده در  شنبه 21 بهمن1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جاهل  |