تبليغاتX
خدا اهل دیاری را تا جاهلند هلاک نکند

خدا اهل دیاری را تا جاهلند هلاک نکند

یادداشت های شخصی

... و من اشکی نریختم 8

... این آخرین قسمت سریال "... و من اشکی نریختم"

 

چه دانستم که این سودا مرا این سان کند مجنون

دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند پرخون

چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه بر باید

چو کشتی ام در اندازد میان غلزم پر خون

زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد

که هر تخته فرو ریزد ز گردش های گوناگون

نهنگی هم بر آرد سر خورد آن آب دریا را

چنان دریای بی پایان شود بی آب چون هامون

چو این تبدیل ها آمد

نه هامون ماند و نه دریا

چه دانم من دگر چون شاه

 که چون غرق است در بی چون

چه دانم های بسیار است ولیکن من نمیدانم

که خوردم از دهان بندی  در آن دریا کفی افیون

 

خانم ها دیگه با کنجکاوی بهم نگاه می کنن حتی احساس می کنم یه عده فکر کردن خبرنگارم چون هر از چند گاهی کاغذام رو در میارم و حالا دیگه از ترس بهم نزدیک نمی شن (حالا نه که قبلاً ازم به عنوان شیطان متحرک نمی ترسیدن و بهم نزدیک می شدن) می ترسن واسه شون سنگین تموم بشه. از گروه خبرنگارهای صداوسیما هم خبری نشد. خدایا خسته شدم از بس مثل طاعون زده ها نگاهم کردن بابا مگه من چقدر وحشتناکم.

الان نماز ظهر و عصر تموم شد، امام جماعت گفتش مستحب که معتکف رکوع و سجودش رو کامل انجام بده!!! فکر کنم به خاطر همین موقع نماز صبح هم اون طوری پدرمون رو در اورد بعضی از بچه ها می گفتن سجده رو به جای تشهد گرفته، الآن هم همون طور بود این دفعه می گفتن چی بگیم؟ (یعنی این قدر طولش میده ذکر کم اوردیم) بگذریم این نیز گشت. قرارِ ساعتِ یک مراسم "ام داوود" شروع بشه فقط امیدوارم قبلش سخنرانی یا مداحی نداشته باشن چون به اندازه کافی با حرفای ضد و نقیض شون گیج مون کردن، یکی میاد می گه "جرجی زیدان" چهل بار "نهج البلاغه" رو خوونده یکی دیگه میاد می گه دویست بار!!!!!، چقدر هم اعداد بهم نزدیکن. یا تا حالا داستان کمک حضرت علی به زنی که شوهرش تو جنگ شهید شده بود رو به سه صورت برامون تعریف کردن، بی خود نیست که موقع سخنرانی کسی گوش نمی کنه. حالا یه کمی هم از اعمال ام داوود بگم یه زنی بوده که پسری به اسم داوود داشته و قرار بوده اعدام بشه خیلی به خاطر این موضوع ناراحت می شه و از یکی از امام ها که اسمش یادم نیست می خواد چیزی یادش بده که پسرش آزاد بشه اونم اعمال ام داوود رو بهش تعلیم می ده که خیلی هم سخته اول ده بار باید حمد، ده بار توحید و ده بار آیة الکرسی رو خووند (الان از یه عده شنیدم هر کدوم صد بار) بعد هم بیست تا سوره است و بعد از اون هم هرچی تا قبل از اذون مغرب می رسه از آخرین سوره به سمت انتهاش می خوونی (تقریباً این جوری یه) و آخرش هم یه دعایی داره، طی این مدت هم نباید حرف بزنی (یا می گن مکروهِ البته برا ما هرچی سخت تر و پدر درآر تر بهتر)، من که فعلاً تصمیم ندارم انجام بدم.

خوب تا بقیه بخوان آماده بشن من از فرصت خالی بودن دستشویی استفاده کردم و رفتم نوشته های پشت در توالت ها رو خووندم. کلاً سه تا توالت سالم هست، پشت در یکی شون هیچی ننوشته بود (اونی که خودم همیشه می رم) پشت در یکی دیگه شون یکی دوتا یادگاری نوشته بودن که اونم چیز بی ادبی نبود ولی پشت در سومی هم نقاشی بود هم ترانه هم حرف رکیک، خیلی جالبِ فکر نمی کردم تو توالت مسجد هم کسی بیاد نقاشی بکشه البته اینم بگم که یه آدمی که خیلی احساس مسئولیت می کرده با ماژیک نقاشی ها رو خط خطی کرده.

الان یه اکیپ از بیرون مسجد اومدن (برای شرکت تو مراسم ام داوود و غیر معتکفن) خدای من یکی دیگه از شاگردای سابق ام هم اومد، این یکی دیگه کاملاً منو شناخت و می دونه منم می شناسمش می دونی از کجا فهمیدم چون به همه جا نگاه می کنه الا جایی که من نشستم. نمی دونم اگه از شاگردای پسرم هم کسی منو اینجا می دید همین عکس العمل رو نشون می داد یا نه، شک دارم که خودش رو به اون راه می زد. مامانِ الهام (همون دختری که پریود شد و رفت) اومد بهش گفتم الهام چیکار می کنه؟ گفت: هیچی، نشسته داره گریه می کنه.

وای خدا پدرمون در اومد با این برنامه ی ام داوود، نه که کم بود آروم آروم هم می خووندن فکر کن من خودم می خووندم، یه بار وسط کار خوابیدم یه بار هم دستشویی رفتم باز جلو بودم الآن هم وسایل ام رو بستم تا بعد از اذون در برم. بقیه هم حال بهتر از من ندارن ولی زنا مثل اینکه خیلی داره بهشون خوش می گذره.

خدایا اگه بهشت هم این جوری یه منو ببر جهنم.

بالاخره تموم شد و اومدیم خونه، حالا نمی دونم دلیل واقعی عصبانیتم چی بود شاید در اصل از خودم عصبانی بود چون هیچ نتیجه ای نگرفتم فقط خودم رو اذیت کردم. یاد جمله آخر جلال آل احمد تو کتاب "خسی در میقات" افتادم که می گفت :"سیمین می گه حسابی پا سوخته شده ای" ولی من پاسوخته نشدم و این دردِ منِ

 

 

بعد از اعتکاف:

بابا بهمون پول داد البته به همه داد ولی به من و خواهرم بیشتر داد. خیلی مامان و بابا ذوق داشتن که ما رفتیم اعتکاف فکر می کردن کار بزرگی کردیم واسه همین روم نشد غر بزنم که جهنم هم واسم قابل تحمل تر از این جهنم بود ....

                                                                                      تمام شد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جاهل  | 

جوابیه

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

این کامنت رو چند وقت پیش آقای جلیلی گذاشته بود که ندیدم که جواب بدم حالا جواب:

 

سلام
باهاتون موافقم که مقدس بودن لازمه اش زندگی مقدس هست. و رفتار و کرداری زیبا و مقدس. هر رفتار هم تاثیر خودشو تو زندگی داره.نمی شه از سیب مزه گلابی خواست. امور معنوی هم همین طورن. توقع این که کسی که از بندگی فقط تلاوت رو بهش عمل می کنه بتونه معاشرت قابل قبولی داشته باشه زیاد منطقی نیس هر چند محشور شدن با قرآن خیلی تاثیرات خوبی داره و ممکنه در دراز مدت با ابرار آدمو رفیق کنه.

به نظر من بنده واقعی اونه که قدم جای پای امامش گذاشته باشه و دلشو بهش سپرده باشه.

در ضمن خدا همه چیزو به اندازه قابلیت آدما میده. آدما برای دریافت بیشتر باید ظرفیت خودشو ببرن بالا

 

سلام آقای جلیلی،

سر نمی زنی به ما؟

راستش یکی از کامنت هاتون رو ندیده بودم و اتفاقی امروز به چشمم خورد. خواستم هم بابت اون کامنت تشکر کرده باشم هم از راهنمایی تون. ولی من هنوز به اون حد نرسیدم که . ولی دوست دارم ظرفیتم رو بالا ببرم.

من در حال حاضر از همون چیزی که گفتم لذت می برم فکر هم نمی کنم نیازی باشه چون راهی منو به کمال می رسونه (بنا به تشخیص دیگران) بدون اینکه لذتی از اون راه ببرم واردش بشم. منو اگه صد تیکه هم بکنی نماز خووندن رو دوست ندارم یا دعا خووندن تا لذتی هم توش پیدا نکنم دنبالشون نمی رم. چون بدون لذت سراغشون رفتن باعث می شه که اگه تا حالا فقط انجام نمی دادم حالا دیگه هزار تا مشکل دیگه هم پیدا کنم.

در ضمن من از نظر معاشرت آدم مشکل داری نیستم. تو روابط اجتماعی آدم موفقی هستم اصلاً چه ربطی شما پیدا کردی بین بندگی و معاشرت. بندگی یه چیزیه بین منو و خدا معاشرت بین من و بنده خدا. بین من و خدا که به خود من و خدا مربوط بین منو و بنده خدا هم به سلیقه ام بر می گرده.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

سلام
[…]
می دونی دلم میخواست اعتکاف چه جوری بود؟ دلم میخواست می رفتم به یه مسجدی که نه بلندگویی باشه نه مداحی و نه سخنرانی. سه روز بشینم خودم برای خودم فکر کنم و با خدای خودم خلوت کنم. هر وقت دلم خواست خودم برای خودم سخنرانی کنم٬ هر وقت دلم خواست ذکر بگم٬ هر وقت دلم خواست گریه کنم٬ هر وقت دلم خواست دعا کنم و هر وقت هم صلاح دونستم خودمو تنبیه کنم و گوش خودمو بپیچونم. مطمئنم اونطوری اعتکاف برام همون نتیجه ای رو داشت که باید داشته باشه. ولی خب این اتفاق تقریبا غیر ممکنه.

خب منم بعضی وقتا با خدا دعوام میشه و بهش غر میزنم ولی همون طور که تو هم گفتی دوستش دارم و باورش دارم ولی مطمئن باش صبر خدا خیلی زیاده و اعصابش از دست ما خورد نمیشه.

تازه تو همین الانشم در مسیر معرفت خدا افتادی. داری قدم به قدم جلو میری و بهش نزدیک میشی و خودت خبر نداری.
یه چیز دیگه: منم دارم باهات قدم به قدم جلو میام. یعنی خوندن این مطالبت و فکر کردن به اونا بهم حس خوبی میده انگار که در هر قدم یه گره از گره ی افکارم رو باز می کنم. کار خوبی کردی که ما تنبلها رو هم وادار به فکر کردن در مورد بعضی چیزا کردی(منظورم از ما خودم بودم یه وقت به کسی بر نخوره)

خب منم مطمئن بودم که ملحد بشو نیستی٬ فکر کنم توی کامنتم هم همینو گفته بودم.

فیلم راز هم همون طور که قبلا گفتم یه مستند ماورایی هستش خلاصه ش هم میشه این: تو همانی که می اندیشی.
شاید در نگاه اول به نظرت بی ربط بیاد ولی با دیدنش آدم حس می کنه که خدا در وجودش جریان داره.
پیروز باشی

.

.

.

یه توضیحی هم بدم که به نظر من سخنرانی و مداحی و نصیحت کردن و اینطور چیزا به وقتش و به جاش خوبه ولی جاش توی مراسم اعتکاف نیست. اونجا هر کسی خودش باید به نتیجه برسه نه اینکه به نتیجه برسوننش.

 

آدم خودش باید به نتیجه برسه نه اینکه به نتیجه برسوننش.

نمی دونی چقدر قشنگ حرفای دلم رو گفتی: خودم خدا خلوت

گاهی چقدر خوبه این قدر راحت بدون اینکه خودمون رو درگیر کلمات کنیم اون چیزی رو که تو دلمون می گذره رو بگیم. یه چیز دیگه هم دلم می خواد یعنی فکر می کنم تا اون رو به دست نیاوردم به نتیجه نرسیدم. الان دو گروه دارن برام کامنت می ذارن: یکی کسانی که مذهبی هستن یکی کسانی که مثل من می خوان راهشون رو پیدا کنن

جای گروه سوم خالیه کسانی که راهشون رو پیدا کردن و این راه به مذهب ختم نشده. دلم می خواد یکی بیاد بگه اعتکاف یا کلاً دین رو قبول نداره و دلایلش رو کاملاً بگه این جوری بهتره وگرنه با وضعیت فعلی از گروه مذهبی ها نمی تونم اثری بگیرم یعنی اونجوری که باید دین به دلم نمی شینه. نظرت چیه؟ فکر نمی کنی این طوری بهتر بشه؟

 

 

سلام خاله

چطوری؟
نماز روزه هاتون قبول حق. یه مدت تهران نبودم و فرصت نشد به وبت سر بزنم. میبینم که درگیر امورات اعتکاف هستی. التماس دعا دارم. راستی فکر کنم نزدیکای تولدت هم باشه... مبارکه!

موفق باشی

 

سلام عمو چطوری؟

کجایی تو؟

تو هم می تونی درگیر بشی ما به همه راه می دیم. بیا و اگه نظر یا تجربه ای داری به ما بگو. اصلاً چطوره تو از تجربه حج بنویسی. البته اگه تنبل خان چیزی نوشته باشه که بخواد به دیگران هم بگه.

مرسی امروز تولدمِ.

 

 

منم شرمنده ام که دیر جواب دادم

خواهش میکنم.......

شما آزادید

 

سلام گودو جان،

ممنون از اجازه ات.

پس پست این دفعه با شعر قشنگ گودو شروع می شه.

 

 

مژگان جان تجربه هم چیز بدی نیست ،ولی اگه یکی دو بار نحوه ی اجرای مراسم رو توی برنامه های به اصطلاح مذهبی می دیدی، وقت خودت رو تلف نمی کردی.

نمی دونم چرا راه رسیدن به خدا توی دین ما (اسلام رو نمی گم) دین ما، چون این دوتا خیلی با هم فرق دارن ،ناله و شیون و غم و ماتم و بدبختیه،چرا مسجد باید جایی باشه که ادم فقط باید ترجیح بده مراسم ختم و هفته و... بره اونجا ولی مثلا کلیسا میتونه جایگاه شادی مسیحی ها باشه هم عبادتشون.چرا وقتی تصمیم میگیری به حرف های مرد دین گوش بدی بعد از چند دقیقه باید خندت بگیره ، بعضی اوقات فکر می کنم اون عزیز مبارک اون بالا فکر می کنه این پایینی ها از عقل و درک بی بهره هستن، به نظر تو اگه بی بهره نیستیم چرا هنوز باید بشنویم ؟چرا؟

 

سلام مهسای خوبم،

اول بگم شنیدن کی بود مانند دیدن. فکر کنم حسابی ذهنت رو درگیر کردم. ولله من تو کار خودم موندم خیلی سخته که به دیگران هم مشاوره بدم.

چیزایی که گفتی حرفای دل منم هست اتفاقاً چند وقت پیش تو یکی از جوابیه ها به همین موضوع اشاره کردم. حالا خوبه تو وقتی می شنوی خنده ات می گیره (لابد خنده عصبی) من که دلم می خواد خفه شون کنم. می گن کسانی که تو حوزه درس خووندن خیلی بارشونِ ولی به نظر من که بیشترشون آدمای کوته بینی هستن که یه قدم از ما عقبن. شاید اطلاعات دینی شون زیاد باشه ولی از نظر اجتماعی و آشنایی با روانشناسی اکثراً منفی می گیرن. حتی اطلاعات غیرمذهبی شون هم خیلی پایینِ فکر کن تو این مدت که اون جا بودم چند بار حرف ضد و نقیض شنیدم که تو پست این دفعه بهشون اشاره کردم. به نظرم بیشترشون بو می دن اونم بوی گند، بوی گندِ کهنگی و موندگی. نمی گم همه شون ولی بیشترشون این جوری ان. براشون افت داره بگن نمی دونم اگه شده مزخرف باید یه چیزی بگن. اکثراً هم قدرت بیان ندارن. ببین مهسا من خودم زمانی که تدریس می کردم واسه خودم یه شیوه تدریس جدید تعریف کردم استدلالم هم این بود که اگه چیزی یاد نمی دم لااقل از علم زده شون نکنم. فکر می کنم اگه این مذهبی های ما هم به همین نتیجه برسن بهتر باشه تا این که بخوان با شیوه اگه شده به زور هم باید ببرمش بهشت رو اجرا کنن. اصلاً مگه بهشت کجاست. جایی که پر حوری یه؟ می خوام نباشه. همیشه وعده جسمی بهمون می دن و این تهوع آورِ. معمولاً هم سعی نمی کنن فکرشون رو کار بندازن فقط آماده ان برای دعوا. فکر کن تو کتاب فکر می کنم "حلیة المتقین" نوشته بود که پیامبر گفته ریش تون رو خیلی بلند نکنین چون شیطان زیرش خونه می کنه یا چیزی شبیه این یا اینکه نوشته بود صورت بچه هاتون رو بشویید که شیطان می بوسدش یا می بویدش. حالا تو فکر می کنی تو این احادیث منظور از شیطان چیه؟ چیزی غیر از میکروبِ ولی چون اون موقع علم پیشرفت نکرده بودن و اگه پیامبر حرف از میکروب می زد چیزی نمی فهمیدن پیامبر با زبون خودشون براشون حرف زده حالا تصور کن من هنوز هم همین احادیث رو با کلمه شیطان می شنوم بدون هیچ توضیحی در حالی که شعور مخاطب رشد کرده. الان اگه شما بری تو یه روستا و بگی میکروب کسی چپ چپ نگات نمی کنه. شاید بشه گفت مثل این می مونه که وقتی یه بچه کوچولو می خواد به بخاری دست بزنه چون درک زیادی از مفهوم گرما و سوختگی نداره مادرش می گه عزیزم دست نزن جیز ولی به نظرت اگه با یه بچه ده ساله هم به همین شیوه حرف بزنن عکس العمل اش چیه؟

پس مسئله اینه عدم خلاقیت و تفکر در بین مذهبی ها.

 

 

سلام عزیز!

از کجاباید شروع کنم؟

منم مثل شما بعضی از مداحیایی که حداقل اشعارشون در حد و اندازه ی اماما نیست رو دوست ندارم...و بعضی از سخنرانایی رو که حرفهاشون فقط یه احساس شکست را در ادم ایجاد میکنه!...همون سفر جنوبی که تو کامنتای قبلیم واست گفتم یه شبش شب رزمایش بود ساعت 12 شب توی این بیابونا..تیر می زدند ..خمپاره در می کردند ..خلاصه کلی از این کارای سر و صدا دار!و تماما جمعیت یکصدا میخندیدند...آقایون جلو ...خانوما عقب ...تقریبا مثه راه رفتن تو یه تشییع جنازه بود!

خلاصه اینکه وقتی رزمایش تموم شد یه سخنران شروع کردسخنرانی کردن که چشمت روز بد نبینه که به منی که تو خواب وییداری یه چیزایی میشنیدم هم بر خورد..میگفت شما کی هستین...شهدا مهمونی دعوتتون کردن شما به جا اینکه بیاین سر سفره بشینین رفتین تو دستشویی این مهمونی با کثافتا بازی میکنین!(همه ی اینارو به خاطر این گفت که تو رزمایش خندیده بودیم!!!)..می گفت شما می خواین سرباز امام زمان شین و کلی برای اما زمان گریه کرد با این جوونایی که دوست دارن یار شن!!

باورت نمی شه که اون شب دل چند تا آدم و با این حرفاش شکست!به این می گن یه سخنران بی عقل!که به شعورمخاطبش توهین میکنه...و انتظار داره که جوونم جذب کنه/!

مسئولیت مساجد واسه انتخاب سخنران خیلی سنگینه!که مثل اینکه از شانس شما مسجدتون خیلی این وظیفه را درست انجام نداده!

اما من به شما حسودی می کنم!...خیلی!

باور کنین که دعوتنامه اومدن خیلی فیض بزرگیه ها!

...امیدوارم تجربه های بعدیت خیلی بهتر تر باشه!

2ام کن سر افطارا!

آسمانی باشی!

 

سلام محیای عزیز،

من که حسابی شوکه شدم. راستش توهین خیلی شنیدم تو سخنرانی یه این حجت الاسلام!!!!! ها ولی این دیگه نوبرش بود واقعاً. بچه که بودم یعنی مدرسه ای نه اون قدر نی نی مامان و بابام که می رفتن مسجد باهاشون می رفتم اینم بگم من آدم کم حرف و آرومی هستم البته تا وقتی که قاطی نکردم خوب اون موقعا هم مثل بچه خوب می رفتم می شستم یه گوشه کنار مامانم. جات خالی شبی نبود که جناب حاج آقا یه چند تا فحش نثار خانم ها نکنه به خاطر سروصداشون. البته اون حاج آقا پیر بود و حوصله نداشت الان هم که مرده و رفته ولی رو من یکی خیلی تاثیر منفی گذاشت. همین باعث شد دور این جور جاها رفتن رو خط بکشم. ولی بعد از مدت ها که بازم رفتم خنده داره ولی باز همون آش بود و همون کاسه. حالا کاش این قدر تو سر ما می زدن خودشون چیزی بودن. تو همین اعتکاف یکی شون اومد سخنرانی و شروع کرد از دنیا دل بریدن شعار دادن و غر زدن به اینکه اعتکاف شما که اعتکاف نیست مثلاً از دنیا بریدن ولی همه اش موبایل به دست دارید اس ام اس می دین و تلفنی حرف می زنید حالا تصور کن وسط این حرفا موبایل خودش زنگ خورد. فکر کنم حرفاشون به دلمون نمی شینه چون از دلشون نمی یاد، همیشه همینه، یه جمله ساده که از عمق وجود کسی میاد و با اعتقاد گفته می شه می تونه زندگی آدم رو متحول کنه ولی چقدر از این حرفا می شنویم. خداییش ؟

از مسئولیت مساجد تو انتخاب سخنران حرف زدی هر چند که باید پیش نماز رو هم به حساب اورد. حالا بذار یه جریان دیگه برات تعریف کنم. من یه شوهر خاله ضدمذهب داشتم. این قدر بی اعتقاد بود که حاضر نبود تا چه می دونم شاهچراغ بره (شیرازی بود) حالا همین آدم یه پسر خیلی مذهبی داره. حالا جریان چیه؟ این پسرخاله من خیلی شیطون بود یه روز (برای حفظ آبرو! وگرنه ...) با دوستاش می ره تو مسجد و تصمیم می گیرن نمازگزارها رو اذیت کنن. دقیق یادم نیست چیکار می کنن. حالا این پسر خاله ما هم می ره سراغ حاج آقای مسجد تا کارش رو می کنه و می خواد در بره حاج آقا که نمازش تمام شده بود می گیردش. فکر کن همه دوستاش در رفتن و این گیر افتاده. خوب چیزی که همه منتظرش بودن اگه سیلی نبود لااقل دعوا بود ولی حاج آقا بهش شوکولات می ده و می گه بازم بیا همین باعث می شه یواش یواش پاش به مسجد باز بشه و الان خودش یه پا حاج آقاست. خوب اینم از تاثیرگذاری آدما.

بازم بگو از تجربیاتت و برام دعا کنم خیلی نیاز دارم.

اصلاً هم حسودی ات نشه. کاری نداره سال دیگه برو تو یه مسجد درِپیت معتکف بشو :D

 

 

 

سلام.
در مورد نماز خوندنتون يا نخوندن مطمئنباشيد كسي شما را تكه تكه نخواهد كرد. امري فردي است و به خودتون مربوطه. اما در مورد لذتش: خيلي از چيزها رو بعد از اقدام و مداومت لذتشو به دست مياريم. مثلا شما تا وقتي وارد يك رشته ورزشي نشدين نمي تونين لذتشو درك كنيد. همين طور تا غذاي خاصي رو نخورين نمي تونيد لذتشو بچشين. عبادت خدا هم همين طور تا آدم اقدام بهش نكنه نمي تونه لذتشو درك كنه. خود معصومين هم از خداوند درخواست عنايت لذت عبادت رو مي كردند. بماند كه ما اگر مسلمانيم بايدبه احكام دينمون عمل كنيم.
[…]

 

سلام آقای جلیلی،

ممنون از نظرتون. اما ارزش این همه عصبانی شدن رو نداشتا. فکر می کنم بد منظورم رو گرفتید. منظور من ترک واجبات نبود. من نماز می خوونم روزه هم می گیرم - فکر کنم به عنوان تنها واجباتی که انجام می دم - اونم نه به خاطر چیز خاصی مثل رسیدن به خدا یا انگیزه های این طوری چیزی که خودم شخصاً تجربه کردم نظم،انضباط و مسئولیت پذیری به عنوان نتایج نماز خووندن بوده. اما رسیدن به فناء فی الله و عشق به آفریننده و از این برنامه ها شرمنده تونم. من به عنوان کار اضافه!!! گفتم از نماز و دعا و این برنامه ها خوشم نمیاد.

ولی دنیا دو روزه ماه رمضونی یه به خودتون فشار نیارید.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط جاهل 

... و من اشکی نریختم 7

 

 

... قرار بود امشب برنگردم ولی باید حتماً می نوشتم. امشب بهترین یا فکر کنم بهتر باشه بگم جالب ترین شب بود. اول یه آقایی اومد سخنرانی کرد که برعکس سایر سخنران های این مدت حداقل قدرت بیان داشت و هی حرفای خودش رو نقض نمی کرد، حداقل اینکه بالاخره معنی اعتکاف رو فهمیدم. اعتکاف یعنی بازداشتن نفس و در بند کردن اون، یه چیز دیگه اینکه چرا به این روزا می گن ایام البیض (لطفاً درست بخوون ایام البِیض نیست) ظاهراً وقتی حضرت آدم از میوه ی ممنوعه می خوره و از بهشت اخراج می شه به قدری گریه می کنه که صورتش سیاه می شه تا اینکه خدا برای بخشش اش می گه 13 رجب رو روزه بگیره که بر اثر اون 3/1 سیاهی صورتش می ره و همین طور تا 15 رجب و بیض هم به معنی سفید هست. بعد از اون مناجات حضرت امیر بود مثل دیشب ولی امشب مداحِ اصلی شون رو اورده بودن و خدای بزرگ چه غوغایی شد، همون چیزهایی که از مداحی های خفن رو سی دی دیده بودم اینجا عملی اش رو دیدم. اولش که شوکه شده بودم، فکر کن دو تا بلندگو دست گرفته بودن یکی نوحه می خووند و اون یکی حسین حسین می گفت بدون وقفه یا زینب زینب یا ابوالفضل ابوالفضل و پسرها سینه می زدن و دم گرفته بودن. اسم این کار هم "هربله" یا "هرمله" یا یه چیزی تو این مایه هاست ملت هم چه گریه ای می کرد به نظر من که نظر من که نوحه بی مزه ای داشتن می خووندن. الهام (خواهر نرگس از اعضای گروه هرهرکرکر) اول حسابی رفت تو حس و حالا بعد از مراسم که همه یادشون رفته دو دقیقه پیش داشتن گریه می کردن و مشغول خوردن و خندیدن (چقدر زود حال و هواشون عوض می شه) زده زیر گریه و چه گریه ای هم، هق هقی می کنه که نگو. امشب قرارِ زودتر خاموشی بزنن چون فردا مراسم طولانی یه و باید آماده بشن همه.

 

بالاخره روز آخر هم شروع شد. از صدا و سیما اومدن فیلمبرداری (یعنی اینجوری اعلام کردن)، خدا رحم کنه. یه جای گندی نشستم که لنگه نداره، باد می خوره تو سر و صورتم و منم که حساسیت دارم و دارم می میرم. دیشب می گفتن: حالا اومدین اعتکاف مغرور نشین و پیش دوستاتون ریا نکنید!!! من خنده ام گرفت چون اگه دوستام بفهمن شاید بخندن یا تعجب کنن ولی حسادت !؟!؟ الهام هم صبح پریود شد و مجبور شد بره، دلم براش سوخت، خیلی دلش گرفته بود، آخه باباجان قرص LD رو واسه چی ساختن آخه.

الآن دو ساعتی می شه که همه اش یا سخنرانی یه یا روضه و این حرفا و این وسطا یه زیارت عاشورایی هم لطف کردن و خووندیم، حالا می فهمم چرا جوونا اینجور جاها رو دوست ندارن، هرکی میاد سخنرانی فقط غر می زنه و احساس گناه برامون به وجود میاره، شاید سر و ته این سه روز رو که هم بیاری اندازه نیم ساعت اونم با ارفاق کسی نیومد که با حرفاش و کاراش معرفت مون رو زیاد کنه. مسئله دوم اینه که آدم این جور جاها افسرده می شه چون همه اش گریه باید کرد اگر هم خندیدی از ابتکار عمل خودت بودِ، حداقل روز اول که تولد حضرت علی بود که می شد یه مولودی برگزار کرد. نمی خوام منم مثل اونا همه اش ایراد بگیرم ولی به این نتیجه رسیدم که اومدنم به اینجا چیز زیادی نصیبی نکرد شاید اگر همین چند روز رو خونه مونده بودم و بدون فکر کردن به نگاه های سرزنش آمیز دیگران با خودم خلوت می کردم سود بیشتری می بردم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جاهل  | 

جوابیه

سلام.
ممنون که سر زدی . از این که شعر مرا قابل دونستی و در این پست استفاده کردی ممنونم. فقط دوست داشتم اسمم رو به عنوان صاحب شعر می نوشتی .

 

حسین عزیز سلام،

خوب من همین جا اعلام می کنم که این شعر که تو پست قبلی ام گذاشته بودم از شماست و متن زیبایی هم که تو قسمت قبل از اون هم گذاشته بودم از پریسا بوده.

 

 

دین در همه حال جز نکوکاری نیست

باقی دغل است و جز. دینداری نیست

زنهار دل عاصی و گمراهت را

روزی برسد که جز خدا یاری نیست.


مژگان جان به نظر من اشکال از دین نیست اشکال از دیندارهاست، ادم های زیادی
رو دیدم که نه ادعای مسلمونی دارن نه اعتکاف میرن نه روزه میگیرن نه حتی نماز می خونن نه روضه می گیرن نه ده بار ده بار مکه میرن ولی خالصن، با وجدان عمل میکنن، نمیگم کسایی که این کارارو میکنن خالص نیستن ،ولی میگم اینها معیار ارزیابی ملحد و عابد نیست و ادم هایی رو هم دیدم که سراسر ادعا هستن ولی موقع عمل بد جوری کم میارن.
مسلمون، مسیحی و .... ،شیعه ،سنی، کاتولیک و....این ها همش یکیه ،همشو ن تابلوهای راهنمای مسیر زندگیه فقط رنگ و لعابشون فرق داره این تفاوت هم به خاطر هماهنگ شدن با اقتضائات زمانیه(دین از ادم تا خاتم یه حرف داره ) ،عوض کردن دین چاره نیست ما باید خودمون رو عوض کنیم.

موفق و پیروز باشی

 

سلام مهسای خوبم

مرسی که باز هم از اولین کامنترها بودی. آره راست می گی همه چی به دله.

چند روز پیش داشتم کتاب "سووشون" نوشته "سیمین دانشور" رو می خووندم. یه تیکه قشنگ داشت: "یارو می رفته پیش مبلغ مسیحی یه میاد خونه می گه من مسیحی ام ولی بعد از چند ساعت یادش می رفت و یه دفعه می دیدی قسم حضرت عباس می خورد."  راستش یاد خودم و خودامون افتادم.

ببین من دنبال نوعی از عبادتم که آرومم کنه و بهم لذت بده عبادتی که خدا رو باهاش بتوونم لمس کنم و برای اون هم فکر نمی کنم اسم دین مهم باشه هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو  خیلی هم خودت رو ناراحت نکن چون هنوز چیزی دلنشین تر از دعای جوشن کبیر گیر نیاوردم. تا حالا خووندی!؟

 

 

سلام عزیز!

[…]

با مسئله غذا خوردن که نیاز هر بشر برا انجام هر کاریه کاملا موافقم!(اصلا مگه میشه موافق نبود؟!!؟)من بر خفاف شما که شکمو نیستی شکموام...گرسنگیم که واویلا.....اما خب قبول کن که آدم یه وقتایی برا رسیدن به یه چیزایی باید از یه سری دیگه بگذره!

باورت می شه که من تا حلقومم غذا می خورم همیشه...اما به نظرم این 3 روز با همیشه متفاوته...نه اینکه غذا نخورما. ..اما اگه غذاشم یه خورده که اصلا نه کلیم مشکل داشته باشه آدم که یهو نمی زنه تو ذوق صابخونه...>رفته بودیم جنوب ...من به مو تو غذا خییییییییلیییییی حساسم...تو غذا هیچکس مو نبود تو غذا من یه دسته مو بود...خیلی حس وحشتناکیه ...اما چه جوری بهت بگم..نباید سر این چیزا آدم غر بزنه...مقدس نمایی و احساساتی بازیم نیست چون من با عقلم به موضوع میزبانیه خدا و شهدا اعتقاد دارم!<


ببین من میتونم به حرمت مسجد و معتکفینش معتقد باشم..کسایی که خوابشونم عبادته..نفس کشیدنشونم..پس به حتم مقدسن و حرمت دارن!

اما اگه شما به این مسئله معتقد نیستی خب فکر کن که قانون مسجده که نباید یه سری کارا کرد...مثل هر جایه دیگه که قانون داره!لباس آستین حلقه ای نباید پوشید..نباید دست زد..

اما میشه خوشحال بود!می دونی مسئله چیه من می تونم تو یه جمع ناراحت باشم ...خوشحال باشم..یا هر حس دیگه ای اما تا زمانی که این حس من مزاحم بقیه ی افراد اون جمع نشه...من اگه ناراحتم نمی تونم عربده بکشم یا جیغ بزنم..اونهمه آدم اونجاست..هر کدومم به اندازه ی من حق دارن..

..من توی نوشته ی قبلی گفتم که به اون تذکر دادن..اما خوشبختانه انقدر فهم اون خانوم تذکر دهنده بالا بود که به بهترین حالت ممکن این تذکر را داد..که کاملا هم به جا بود!

باید دعا کنیم که خدا کمکمون کنه که اسلام را نه با مسلمونا که با اصل خودش بسنجیم!

جان اینجانب اصلا فکر نکینین که عصبانیم..کاملا در حالت به سر می برم!

آٍسمانی باشی!

 

سلام محیای عزیز

بابا بی خیال من عصبانی ات رو هم قبول دارم. گفتم که خوشم هم اومد حرفت رو رک و راست زدی اصلاً من چون خودم به طرز وحشتناکی رکم همیشه با این اخلاق در لفافه!!!! حرف زدن مشکل داشتم که عادت بدی یه که ما ایرانی ها داریم. البته اینم بگم که همیشه خدا یه لشگر برخورده پشت سرم دارما!!!

می دونی چیه محیا چیزای یه که تو این پستا می خوونی چیزایی یه که من نوشتم مثلاً از غذا شاکی بودم ولی صدام هم در نیومد ولی خودم رو که نمی توونم و نباید سانسور کنم.

ولی در مورد حرمت معتکف و مسجد کجا نوشته یا کی گفته که نباید تو مسجد دست زد؟ یا نباید آستین حلقه ای پوشید؟ این حرفا سلیقه شخصی یه و به نظرم کار درستی نباشه نظر شخصی رو به عنوان قانون جا بزنیم.

با دعای آخرت هم خیلی حال کردم. ولی حالا اسلام رو از کجا گیر بیاریم!!!

 

 

[…]موافقم که شک پایه ی یقینه. اصلا باید شک باشه تا یقین حاصل بشه...


دوم اینکه من نمیخوام از عملکرد کسی دفاع کنم. خواهش میکنم خوب دقت کن! اینکه کی چیکار کرده رو من باهاش کاری ندارم اما اون که درسته درسته!! حالا من اگه میام غلط اجراش میکنم باعث نمیشه که بگم اون غلطه. میگم رفتار و اجرای من غلط بوده!!


متوجه منظورم میشی؟؟


[…]

راستی یک سئوال... بیا و ببین از مناجات وبلاگم لذت میبری یا نه! بهم بگو


یا علی

 

سلام آقای ایران اسلام،

مثل همیشه نظر جالبی داری ولی چرا این قدر می پیچونی عزیز، من دوست دارم رک باهام حرف بزنی اصلاً می دونی چیه؟ حالیم نمی شه وقتی باهام پیچیده حرف می زنن. باباجان (جیغ نکش وگرنه می گم بابابزرگ جان) من خودم می دونم رفتارام به آدمیزاد نبرده که. حالا من از کجا بفهمم که روش درست چیه که اجراش کنم؟

مناجات وبلاگتون هم قشنگ بود. تا حالا نشنیده بودم (لازم نبود بگم تابلو بود مگه نه؟) اصلاً خود اسم مناجات هم جالب بود.

 

 

سلام

کجا موندی؟؟


اگه کسی شک نکنه به داراییهاش هیچ وقت به یقین نمیرسه. میفرمایند که شک اولین قدم برای رسیدن به یقین است اما پله ای نیست که زیاد بشه روش توقف کرد.


حالا یک سئوال... چند راه برای حرکت هست. یکی اینکه مسیر قبلی رو که شنیدی درسته ادامه بدی و در عین حال تحقیق هم بکنی. یک راه هم اینه که بایستی و تحقیق کنی... به نظرت کدومش درستتره؟؟

اگه بایستی و منفی حرکت کنی چی؟؟


از متنهات میفهمم که به شک رسیدی اما راه درستی رو برای گذر از این پله انتخاب نکردی(به نظر من) یکبار دیگه هم میگم اگه معاویه رو در منصب امیرالمومنینی و خلافت مسلمین ببینی میگی خلافت مسلمین یک جایگاه اشتباهه؟؟
فکر کن در زمان خلفای عباسی زندگی میکردی... معتصم بالله!!!! متوکل بالله!!! حکومت اسلامی!!!! با اون ظلمها و...
خب اگه اون موقع وبلاگ داشتی حتما میشستی و میگفتی چقدر حکومت اسلام بیزارم!!! درحالیکه اونها اشتباه عمل کردند و بیزاری شما از عملکرد اونها بوده


حالا هم احساسم اینه که همین رو داری میگی... چون کناریها حواسشون نبوده... چون همسفرهات ناوارد بودند... من خودم یکبار تونستم معتکف بشم. اون هم نه توی تهران... جالب بود برای خودم که جور شد حرم امام رضا علیه السلام معتکف شدم!! برای اینکه مسافر بودم روزه ام هم روزه ی نذر بود که تونستم بگیرم. حالا بیا حال اونجا رو ببین و بعد بگو ببینم نظرت راجع به اعتکاف چیه!


راستی میای اعتکاف؟؟ سه روز از دهه ی آخر ماه رمضون...

اگه خدا توفیق بده میخوام برم... به همون آرامشی که گفتی بهش نرسیدی برسم.


یا علی

 

بازم سلام آقای ایران اسلام،

مرسی که دوباره اومدی و حرف زدی. آره قبول دارم نباید تو پله شک خیلی توقف کرد این عین واقعیتِ چون همه چیز می ریزه به هم. منم می خوام از این مرحله عبور کنم. ولی نمی دونم چطور واقعاً نمی دونم این جاست که یه راهنما و معلم دلسوز لازمه ولی کو؟ من دارم جار می زنم کمک می خوام ولی اون چیزی که نیاز دارم گیر نمی یارم. اون چیزی که آرومم کنه. اون چیزی که باهاش به لذت رسیدن برسم. نمی دونم چیکار باید کرد. به هر کسی هم نمی تونی اعتماد کنی کمک بگیری همین جا که دارم می نویسم. خداوکیلی چند نفر خواستن کمک کنن اونم بی غرض. یا با آگاهی.

 

 

سلام
[…]

عجیبه !نمیدونم از کجا ناراحتی که این حرفا رو میزنی ؟ یه کم با آرامش و وجدان فکر کن .خیلی چیزها حل میشه.
بعد هم آدمها را از عقاید جدا کن . اگر یک نفر بد بود دلیل نمیشه عقیده ای که اون اظهار میکنه بد باشه .
شاید و به احتمال زیاد داره خودش رو پشت اون قایم میکنه

 

بازم سلام حسین جان،

مرسی که دوباره سر زدی. فکر کنم از اول در جریان این سریال نیستی. این ها دستنوشته های من تو دوره ای یه که اعتکاف رفتم حتی شاید الان یه سری از کارایی که اونجا کردم یا فکرام رو تو اون موقع قبول نداشته باشم ولی نمی خواستم چیزی رو حذف کنم.

حسین ببین هیچ کس فکر نمی کنه بد یا کاری که می کنه بد چون اگه این جوری بود با علم به عمل اشتباهش سعی می کرد اصلاحش کنه یا توجیه اش. می دونی مشکل چیه؟ مشکل مقدس نماهای ما هستن. کسانی که فقط ظاهر رو می بینن.

 

 

افرین خوب اسمی رو برای وبلاگت انتخاب کردی؟!!


اره واقعا ادم جاهلی هستی.

 

م.س عزیز سلام،

ممنون از نظرت من اگه عمیقاً اعتقاد نداشتم جاهلم چنین اسمی برای وبلاگم انتخاب نمی کردم.

می بینمم خیلی هم اعصابت از دستم خرد ولی اگه مخالفتی داری چرا نمی گی با کجای کار مخالفی و به نظرت چکار باید کرد؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 6 بعد از ظهر  توسط جاهل 

... و من اشکی نریختم 6

 

... چگونه مى‏شود اكنون به دشت برگردم

منى كه عاطفه‏ام را به شهر گم كردم!

 چه شد كه دست و دلم را از آسمان چيدند

چه شد كه از دل اين خاك سر برآوردم

 در آن بهار صداقت چه رفت، چون گل يخ

از ابتداى زمين تا به انتها سردم

 هميشه دور از احساس ابر و نور و نسيم

شكسته، خسته، گرفتار سالها دردم

 خداى خوب را چقدر خوب مى‏شد اگر

كه صبح سبزى از اين شهر، توبه مى‏كردم

 

الهام اومد معذرت خواهی. مطمئن بودم چیزی تو دلش نیست ولی نباید هر شوخی مسخره ای کرد. ضمن اینکه با اون شوخی فکرشو هم یه جورایی مطرح کرد. مگر نه اینکه پشت هر شوخی ای یه حرف جدی هست. خلاصه اینکه منظور بدی نداشت منم فراموش کردم.

می دونی من چی فکر می کنم، فکر می کنم آدم به جای اینکه دو ساعت خودش رو درگیر نمازی کنه که آخرش هم فقط خستگی نصیبش می شه می تونه وقت کمتری بذاره و ترجمه آیاتی رو که تو نماز قرار بود بخوونه رو واسه خودش مرور کنه. فکر می کنم که اینجوری معارف بیشتری می تونیم کسب کنیم.

افطار امشب حساب پیشوند، پسوند داره، این جور که ما شنیدیم مثل اینکه با وجود اینکه قبل از هر وعده آمارگیری می شه باز هم یه پرس غذا کم میاد و به همین خاطر امشب بهمون ژتون دادن. فکرشو بکن دزدی دزدی تو خونه ی خدا هم دزدی.

این گروه هرهرکرکر صدای همه رو در اوردن ظهر که این قدر خندیدن نذاشتن کسی به کارش برسه دیگه بعضی خانم ها متوسل شدن به این نفرین که: ان شاءالله سال دیگه همه تون شوهر کنید و شوهراتون اجازه ندن بیاین اعتکاف.

]بعد از افطار[ وای خدا راحت شدم، فشارم افتاده بود پایین حال نداشتم از جام تکون بخورم. این جور موقعا حسابی عصبی هم می شم حالا تو این مصیبت موقع نماز مغرب حاج آقا یادش اومده دعا بخوونه اینگار نه اینگار که یه عده 16 ساعتِ که هیچی نخوردن و دیگه نا ندارن، تا نماز عشا تموم شد دیگه اکثراً واسه دعای فرج نموندن، این خواهر من هم این قدر آروم آروم کار می کنه که آدم دلش می خواد خودشو تیکه پاره کنه. خلاصه با هر بدبختی بود افطار کردیم. (بیچاره بابا اومده بود موقع افطار ببینمون که این قدر حالم بد شد نتونستم برم پیشش) شام هم جوجه کباب بود، ندید می گم سحر فردا هم چلوکبابِ اگه نبود اسمم رو عوض می کنم.

خسته شدم از تو مسجد موندن کاش زودتر تموم می شد، اینجا آرامش ندارم، من به این نیت اومدم که در آرامش فکر کنم در حالی که اینجا تنها چیزی که نیست آرامشِ، هنوز یه عده دارن شام می خورن. مطمئنم بعد از شام دوباره بخور بخور شروع می شه و فضولی تو کار همدیگه. اینجا که من نشستم یه پنجره ی باز رو به رومِ و باد داره بهم می خوره و بیشتر رو اعصابی راه می ره. احتمالاً امشب دیگه چیزی ننویسم. باید تو کاغذ صرفه جویی کنم فقط یه کاغذ A4 برام مونده ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جاهل  | 

جوابیه

چون بهمون قبولاندن،سوال کردن یعنی انکار ،خیلی مسایل هست که سوال برانگیزه ولی اگه لب تر کنی با نگاهشون(اگه خیلی مهربون باشن)مهر لا دینی بهت می چسبونن،راستش به نظر من بسیاری از این کارها دلیل قانع کننده ای نداره فقط چون بقیه انجام میدن و نشونه ی مذهبی بودنه انجام میشه،به ظاهر اعمال هم توجه می کنن برای اینکه سود و منفعتشون اقتضا می کنه به عبارتی دین یعنی وسیله!!!

خیلی مسایل هست که از اسلام واقعی نقل شده و به ما رسیده ولی اگه دقت کنیم در اسلام موجود در بسیاری موارد ،متناقض با اصل بیان شده عمل میشه و تنها مواردی که مهم نیست عمق و ژرفای مسایل و درک حقیقته...موفق باشی

 

 

مهسای عزیزم سلام،

خوشحال شدم از اظهارنظرت؛ خوب پس تو هم یه نقاط اشتراکی با من داری! باور کن من حتی در مورد دینم هم مشکل دارم خدا رو که فاکتور بگیریم که جدا از هر چیزی حتی دین که یه قرارداد بیشتر نیست قبولش دارم به همه چی بدگمان شدم اینکه واقعاً اسلام همون دین کاملِ؟ بهتر از این هم هست؟ و به فرض که بهترین باشه شیعه چی آیا بهترین مذهبِ؟ باور کن خیلی وقتا من واقعاً نه دین دارم نه مذهب فقط خداست که بهش با تموم وجودم اعتقاد دارم.

اما ... یه بار که داشتم از پله های مترو پایین می رفتم دو تا مرد رو پله برقی جلوی من بودن از حرفاشون فقط یه جمله شنیدم، مردی که یه کمی سنش بیشتر بود گفت: " آدم نباید هُرهُری مذهب باشه یعنی اگه به یه سنگ هم اعتقاد داری باید درست و کامل باشه و این باعث به کمال رسیدنِ فارغ از نام دین... " راستش خیلی از این حرفش خوشم اومد با خودم گفتم بچه اگه تو دینت شک داری لااقل تا زمانی که جایگزین مناسب براش پیدا نکردی به همین درست اعتقاد داشته باش و دستوراتش رو عمل کن. و ... دیدم که یه مسئله ای به اسم اعتکاف برام پیش اومد حالا شاید چند سال دیگه حتی دینم رو عوض کردم یا به این نتیجه رسیدم که کار بیخودی کردم دلم می خواد در سطح خودم معرفت کسب کنم، درست انجام بدم!!! و به عمق اش اگه نرسم لااقل، لااقل، لااقل،          باور کن نمی دونم.

 

 

 

سلام خانومی!

خب مسلما همه ی سریالهای موجود تو دنیا تا ابد نیستن حتی سریال بلند زندگی!

من تا حالا بیشتر از یه بار اعتکاف نرفتم!...تلاشم کردما اما خب دعوت نشده بودم انگار!اما اونجوری که می شنوم هر سال اعتکاف تو بعضی از قسمتهای شهر ما _تهران_ رو به زوال می ره...چون یه عده ی خاص اعتکاف را برای اعتکاف نمی رن..

من آدم املی نیستم اصولا هم با خنده و شادی و تیپ ومد هم مشکل خاصی ندارم...اما به نظر من هر چیزی یه جایی داره و یه حرمتی ....اون سال که من اعتکاف رفته بودم مسجد حضرت ابوالفضل همه تیپ آدم اومده بودن پیر جوون حتی خیلی خیلی نوجوون اما چون عده زیادی درک کرده بودن برای چی اودن مشکل خاصی پیش نیومد ...چون تقریبا همه برای یه بریدن 3 روزه اومده بودن کسی از بیرون دنیای مسجد حرفی نمی زد..کاری هم به کار کسی نداشتن نماز ..قران.. کتاب.. فکر ..خواب ...ذکر...و کلی کارهای دیگه!

شاید مسئولین اونجا یه بار تذکر دادن اونهم به یه خانوم که لباس آستین حلقه ای پوشیده بود..که خب مسلما مسجد و ادمایی که عبادت می کنن حرمت دارن!

تنها کاری که مسجد اون سال نکرد این بود که محرمات و مکروهات اعتکاف و رو دیوار نزد...که شنیدم سالهای بعدش این یه مشکل هم حل شد...اون سال هیچکس از غدا شکایت نکرد ...درسته که انسان برای انجام هر کاری به انرژی احتیاج داره اما اون موقع هیچکس برای غذا خوردن نیومده بود که گاهی از کاستی هاش شکایت هم بکنه...همه ساده بودن ...اکثرا سفید پوش به یاد بستن احرام و چرخیدن دور کعبه...

من به شدت مخالفم...مخالف با ادمایی که وجه ی اسلام ناب پیامبر را خراب می کنن ...اونایی که شعار مسلمونی میدن و بهش عمل نمی کنن...اما من به شخصه هیچوقت قضاوت نمیکنم که نماز من بالا میره و نماز بقیه شاید در ارتفاع کمتر بخوره به نوک بینیشون چون همه چیز به دله و قضاوت و عدالت و حکمت و مهربونیه خدا را هیچکس نمی فهمه و درک نمیکنه...


کلی حرف زدم و کلی هم حرف دارم!!

آسمونی باشید تا بعد!

 

محیا جوون سلام

چقدر عصبانی ...... ترسیدم. احساس نمی کنی یه کمی داری تند می ری. من به عقاید دیگران احترام می ذارم و با افتخار اعلام می کنم که دوستانی از سایر ادیان دارم پس وقتی می تونم با کسانی که دین متفاوت با دین من دارن کنار بیام با هم کیشام بهتر راه میام. پس اگر هم حرفی می زنم انتقاد از خودِ نه از سر دشمنی (شکایت ها و غرغر و  انتقادایی هم که می بینی مکتوبن من اونجا به کسی غر نمی زدم ولی با خودم و کاغذام که رودرواسی ندارم تا حرفام رو برای خودم هم سانسور کنم).

حالا می خوام یه کمی ازت گله کنم؛ عزیزِ دل خواهر، همه چی که احساسات بازی و مقدس نمایی نیست. ما انسانیم و به حکم انسان بودن یه سری نیازها داریم (وگرنه فرشته بودیم یا چه می دونم یه موجود فرازمینی دیگه) یکی از این نیازها هم نیاز به غذاست. احتمالاً هم شنیدی که می گن آدم گرسنه ایمون نداره. منم یه آدمِ معمولی یه معمولی یه معمولی با تمام نیازها، ضعف ها و قوت های یه انسانم. و صادقانه اعتراف می کنم آدم شکمویی نیستم ولی تحمل گرسنگی رو هم ندارم. عزیزم این که من از غذا شکایت کنم بد نیست!؟ همون طور که به فکر شکم بودن حتی می خوام بگم زیرِ شکم بودن. ولی کسانی که از ما پذیرایی می کردن باید به این نکته توجه می کردن که آدم نیاز به انرژی برای انجام اعمال مذهبی اش داره. من خودم به قدری ضعف کرده بودم که قادر به نشستن نبودم چون آدم شکم چرونی نبودم که کله سحر یه پرس زرشک پلو بخورم اونم با ماست (موهامو ول کن!!) ولی خوشبختانه خوونواده ام حواس شون به این بود و برام خرما اوردن ولی به نظرت همه خونواده ها می تونن این کار رو بکنن. اصلاً مگه ما عقده غذا داشتیم که اینا فقط به اسم غذا اکتفا کردن نه به نیاز ما. قبول کن که پذیرای مون هم شده مثل اعمال مذهبی مون فقط بهش رنگ و لعاب می دیم بدون اینکه فکر کنیم نیاز واقعی مون چیه و برای رفع چه نیازی قراره غذا بخوریم. تو یه روز معمولی که مثلاً برای ختمِ یه بنده خدایی می خوان غذا بدن نوع غذا مهم نیست ولی وقتی قراره این غذا چندین و چند ساعت انرژی یه شخص رو تامین کنه وضعیت فرق می کنه، امیدوارم که دلایلم خیلی احمقانه جلوه نکرده باشه ولی از یه جاهل نمی شه بیشتر از این انتظار داشت.

دوست جون بهت تبریک می گم که لااقل یه مسجد درست و حسابی رفتی. ولی مسجدی که من رفتم نه تنها واجبات اعتکاف رو ننوشته بود که حتی دستشویی خانم ها رو هم تازه شب اول بازگشایی کردن. رو در و دیوار هم بیشتر درخواست صلوات و فاتحه بود. و فکر کن با این وضع چقدر به معرفتمون اضافه شد.

در مورد اینکه هر چیزی یه جایی داره منم باهات موافقم. ولی به نظرت مسجد نباید شور و شوق و انرژی به آدم منتقل کنه. نباید تو مسجد خندید. می دونی من فکر می کنم ما مسلمونا مراکز مذهبی مون رو فقط برای عزا و غم می خوایم ببین چطور مسیحی ها تو کلیسا عقد می کنن یا بعد از تولد بچه شون رو غسل تعمید می دن ولی ما چی ما فقط برای عزاداری می ریم. من فکر می کنم این یه نقطه منفی برامون به حساب میاد. البته شوخی، شادی و خنده با هرهرکرکری بودن فرق می کنه. در مورد لباس هم باید بگم آراسته بودن چیز بدی نیست. چیزی که بده فخرفروشی یه. من دلم برای اون دختری که به خاطر آستین حلقه ای بودن لباس اش تذکر شنید سوخت خوب اگه اون لباس یه لباس معمولی بود مگه چه عیبی داشت. اصلاً این مقدس سازی چهارتا معتکف معمولی یعنی چی؟ این حرمت های خیالی از کجا اومد؟ چرا فکر می کنیم آدمایی مهمی هستیم و حرمت داریم باور کن مقدسین ما از این اداها که ما داشتیم نداشتن به نظر من ایراد بعدی ما اینه که تعادل نداریم (یکی اش خود من) یا از این ور بوم می افتیم یا از اون ور. باید یاد بگیریم چشم و هم چشمی نکنیم نه اینکه به صرف اینکه آستین لباس آدما چقدرِِ باهاشون برخورد کنیم اصلاً چرا برخورد مستقیم!؟ چرا با رفتارمون یادشون ندیم!؟ فکر کنم مشکل چیز دیگه ای یه، اینکه صبر و حوصله نداریم فوری می خوایم به نتیجه برسیم. عزیزم شاید یکی ده سال نیاز داشته باشه تا یه چیزایی براش جا بیفته یکی یه سال یکی یه روز. چرا به زور می خوایم همه رو ببریم به بهشت.

متاسفم که وجه اسلام ناب محمدی! خراب شده. ولی عزیز دل، شما می دونی که اسلام ناب محمدی چیه؟ اگه فهمیدی که خوش به سعادتت (و خواهش می کنم به من هم بگو) ولی اگه منظورت همین ظواهرِ بدون تفکرِ باید یه تجدیدنظر اساسی تو فکرت بکنی.

از اظهارنظر بی شیله پیله ات ممنونم می دونم که در مورد دغدغه هات صحبت کردی. شاید اینجا و این حرفا باعث بشه هر دوتامون تعادل پیدا کنیم. ان شاءالله

 

 

سلام مژگان عزیز

با توجه به حرفایی که زدی به نظرم میرسه به این نتیجه رسیدی که اشکال از اعتکاف نیست بلکه اشکال از ما آدماست که اعتکاف رو هم مثل خیلی از چیزای دیگه خراب می کنیم.

یه بخشایی از حرف محیا رو هم قبول دارم و فکر می کنم شاید درست نباشه که ما سعی کنیم ذهن و نیت آدما رو مورد قضاوت قرار بدیم چون ممکنه در موردشون اشتباه کنیم

ولی من هنوزم فکر می کنم اعتکاف برای شخص من نمی تونه مفید باشه با اینحال اونو رد نمی کنم و برای معتقدین به اعتکاف هم احترام قائلم.

در مورد مطلب این پستت هم فکر می کنم اشکال کار اینجا باشه که ما میریم اون دور دورا دنبال خدا می گردیم در حالی که خدا همین نزدیکیهاست. درون خود ماست.

نمی دونم فیلم "راز" که از شبکه 4 برنامه سینما ماوراء پخش شده رو دیدی یا نه. البته فیلم خارجیه و شاید این حرف من به نظر بعضیا که فیلم رو دیدن بی ربط بیاد ولی من که با دیدنش معنی از رگ گردن نزدیکتر بودن خدا رو کاملا حس کردم.
میدونی چیه؟ این احساسی که الان تو داری رو همه مون یه وقتایی تجربه کردیم و می کنیم منتها بعضیها مثل تو شهامت ابرازش رو دارن و بعضی های دیگه ندارن.

با همه ی این حرفا مطمئنم که خدا به زودی خودش رو بهت نشون میده و تو خیلی زود می فهمی که عمراً نمی تونی ملحد باشی

به امید اون روز

 

سلام مهتاب جان،

1- بذار اعتراف کنم که این کامنتت رو خیلی نفهمیدم.

2- آره واقعاً فکر نمی کنم اعتکاف چیز بدی باشه. به نظرم چیز بد به معنای واقعی نداریم همیشه مهم نیت ماست. بذار یه مثال بزنم: فرض می کنیم بچه ای اشتباه بزرگی می کنه پدر و مادرش می تونن دو تا عکس العمل نشون بدن، یا بچه رو به نیت اصلاح شدنش تنبیه کنن که این عین خیره و شاید دلشون نیاد بچه شون رو ناراحت کنن و یه لبخند بزنن که این یکی عین شر چون بچه رو خراب می کنه. درستی یکی ظاهر خشن و یکی ظاهر فریبنده ای داره ولی نیتِ که همه چیز رو می سازه. خوب تا اینجا به این نتیجه رسیدیم که مهم نیتِ ولی من می خوام بگم با هیج کدوم از این روش ها موافق نیست. درسته نیت مهمِ ولی باید یه کمی هم خوشگل کاری بلد باشیم. حالا بذار یه راه حل سوم ارائه بدیم. نیت رو می ذاریم اصلاح ولی یه کمی هم هنر به خرج می دیم نه اینکه فوری بزنیم دهن بچه رو سرویس کنیم پس با یه کمی خونسردی و سیاست بدون اینکه بچه رو از خودمون برنجونیم تربیت یا حتی تنبیه اش می کنیم.

من ملحد بشو نیستم لااقل می دونم با خدا مشکل ندارم ولی نمی دونم چطور باهاش ارتباط برقرار کنم، چطور بهش نزدیک بشم و چطور ازش کمک بخوام. شاید درست نباشه آدم این طوری بگه ولی من با خدا دعوا می کنم، سرش داد می کشم، بهش غر می زنم، اعصابش رو خرد می کنم، باهاش لج بازی می کنم ولی دوسش دارم و تو بودنش شک ندارم. وقتی از همه جا ناامید می شم و می رم سراغش می دونی یعنی چی؟ یعنی تنها چیز حقیقی یه زندگیمه. می دونمم که می دونه مشکل من اون نیست. مشکل من چیزی یه که خودم هم نمی دونم چیه!؟!؟ شاید می خوام بهش معرفت پیدا کنم ولی عقل ام نمی رسه چطوری. سعی می کنم راه های مختلف رو امتحان کنم ولی این قدر گیج و سردرگمم که می زنم زیرِ کاسه کوزه همه. بازم می گم مشکل چیزیه که خودمم نمی دونم چیه!؟!؟

جریان فیلم راز چیه؟ برام جالب شد

 

 

سلام

[…] منم دارم دست و پا میزنم تا خود گمشده رو پیدا کنم!!


من حرفم همون قبلیه... مشکل ما اینه که دینمون رو میخوایم از عملکرد اطرافیان پیدا کنیم درحالیکه دین اینی نیست که بقیه عمل میکنند... شاید همه اشتباه کنند. این به این معنا نیست که کار اشتباهه بلکه عملکرد اشتباهه

یک مثال میزنم... معاویه لعنه الله علیه وقتی به حکومت رسید اسم خودش رو گذاشت امیرالمومنین و هر کاری دلش خواست کرد! حالا مثل این میمونه که من بیام و بگم امیرالمومنین بودن بده در حالیکه معاویه اشتباه اونجا نشسته نه اینکه جایگاه جایگاه بدی باشه!!


فعلا
یا علی

 

سلام آقای ایران اسلام،

خوب، حرف خوبی زدین ما می خوایم دینمون رو از عملکرد اطرافیان پیدا کنیم. ولی اومدیم و یکی مثل من به این نتیجه رسید که نباید به اعمال دیگران توجه کنه و باید راه خودش رو بره ولی از کجا بفهمه که راهی که داره می ره واقعاً همون راهِ درست. ببین من می خوام راه درست رو پیدا کنم ولی نمی دونم چطور؟ راهنما می خوام ولی نمی دونم کی؟ و هزار چیز دیگه باید کسب کنم که نمی دونم راهش چیه! بعضی وقتا می گم کتاب مذهبی بخوونم ولی بعد از خووندن چند صفحه این قدر خسته می شم که می ذارمش کنار. می دونی فکر می کنم کتاب های مذهبی که لااقل من دیدم به درد یکی می خوره که همه چیز رو پذیرفته و شکی تو دلش نیست نه منی که فکر می کنم شیعه هم تو اسلام تحریف کرده. دیگه فکر کن چطور بیام بعضی از کتاب ها رو بخوونم که خیلی راحت به مذاهب دیگه توهین و حتی فحاشی کردن (حتی یه وبلاگ مذهبی دیدم که وقتی خوندمش کم مونده بود شاخ در بیارم از بس فحاشی کرده بود این که مدرنش بود دیگه توقعی از سنتی اش نمی شه داشت). من دلم می خواد با دلیل و برهان حالیم کنن که این خوبه و اون بده نه اینکه احساساتم رو به بازی بگیرن. کسی که می خواد منو هدایت کنه اول باید بهم ثابت کنه که قرآن سندِ، بعد که این رو ثابت کرد از طریق قرآن ثابت کنه که شیعه برحقِ تازه وقتی که اینا جا افتاد می تونیم درباره معارف دین حرف بزنیم.

وقتی رفتم اولش خیلی ناراحت بودم که این مسجد درست و حسابی نیست ولی بعد به این نتیجه رسیدم که لااقل کسانی که اینجا هستن خودشون هستن با تندروی های خاص خودشون لااقل ادا در نمیارن. باورت می شه حتی اینجا (تو وبلاگم) متهم شدم که وجه اسلام ناب محمدی!! رو زیر سوال بردم. والله مقدسین هم این همه ادعا که ما داریم ندارن.

نمی دونم چقدر موافقی ولی تا کسی براش شک پیدا نشه، تا یه دوره ای همه چیز رو زیر سوال نبره نمی تونه واقعاً بگه به چیزی اعتقاد دارم و حالا من تو این دوره ام و دارم راهم رو پیدا می کنم حالا یا این راه منو به کمال می رسونه یا نه؛ چیزی که هست، می خوام راهی رو طی کنم که خودم انتخاب کردم نه راهی که کورکورانه عین گوسفند (که احمق ترین حیوونِ!!) که دنبال سایر گوسفندا افتاده رو بگذرونم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 8 بعد از ظهر  توسط جاهل 

... و من اشکی نریختم 5

... مدتي است من و قارچ هاي دور و برم دچار روز مبادا شده ايم و اين تنگنا را مي بينم كه مدام تكرار مي شود، در يك چرخه، شايد. نمي دانم اين خدا كجا قايم مي شود در اين روزهاي … چرا نيست؟ قبل ها درعكس العمل به اين سوال ، خود را نهيب مي زدم: اين تويي كه نمي بيني اش . او هست. اما … او ديگر چرا احساس مسئوليت نمي كند؟ دارم ملحد مي شوم. مي رسم به ابتداي خط. آنجا كه فقط تعليمات ديني دوم دبستان بود! دارم باورش نمي كنم. اگر قرار بر اين باشد كه در اين اوضاعِ به مراتب شديدتر از جنگ رواني، من نوعي را تست كند و… يا … گزينش…!!! … اين ديگر فاجعه است! از يك « خدا » چنين انتظاري نمي رود . گاه آدم هايي را مي بينم كه در قياس با قانونهاي الهي در اولويت به نظر مي رسند. و يا… شايد بهتر است بگويم اين آدم ها نزديك ترند به من از آن خدايي كه از رگ گردن قرار است نزديكتر باشد! يك جاي كار ايراد دارد: يا من، يا من، يا هنوز تعريف درستي از رگ گردن نداريم !!! 

 

 

نزدیک اذون ظهر مامان علی کوچولو و دوست خواهرم اومدن بهمون سرزدن،  اینجا یکی از کارای اصلی که می کنیم پذیرایی از مهمونِ (منظورم من و خواهرمِ) بعد از اون هم مامان اومد و یه ساعتی پیشیمون بود، من که نا نداشتم از جام تکون بخوردم، آخه بابا جون کجای دنیا سحری زرشک پلو می دن اونم با ماست یکی نیست بگه خرما هم چیز بدی نیست.

اینجا یکی از شاگردهای سابق ام رو هم دیدم اسمش الهامِ (چقدر الهام زیاد شده) و فوق العاده شیطون الآن روبروم نشسته و داره یه چیزی می خوونه. دیشب موقع شام روبروم بود بیچاره شام کوفت اش شد ولی تا آخرش هم به روی مبارک اش نیاورد که منو می شناسه، هنوز هم آشنایی نمی ده. گروه هرهرکرکرهم آروم نشستن و دارن قرآن می خوونن، بلکه این جوری سروصداشون کم بشه. نرگس هم الآن تو مسجدِ ولی لباس اش هیچ خوشگل نیست دیروز پیرن پوشیده بود ولی امروز تی شرت که من هیچ دوست ندارم، نصف خوشگلی بچه نابود شد. از قسمت مردونه هم صدای آهنگ میاد معلوم نیست کی فیل اش یاد هندوستان کرده. دیروز این موقع جماعت خواب بود (ساعت یک بعد از ظهرِ) ولی امروز از صدقه سر قرآن هایی که باید بخوونن همه بیدارن.

یه چیزی! از وقتی که اومدم هر وقت شروع می کنم به خووندن قرآن می رسم به آیاتی که در مورد حضرت موسی و بنی اسرائیلِ نمی دونم جریان چیه؟ یعنی حکمتی داره؟

امروز اینگار کسی قصد خواب نداره ولی حسابی بازار غیبت داغِ (پس دلیل بیداریشون قرآن نبود!!!)، البته تا حالا که به گوشم می رسید در مورد رقباشون حرف می زدن. منظورم بچه دبیرستانی هایی یه که به بعضی از دوستاشون که دانشگاه قبول شدن حسودی می کنن در مورد خواستگاراشون هم حرف می زنن. یه چیز جالب هم اینکه دیشب ظاهراً یه خانمی واسه پسر چهل ساله اش از بین یکی از اکیپ های دخترها دنبالِ عروس می گشته، دیشب یه شوخی هایی می شنیدیم ولی امروز تشریح شده اش رو شنیدم مثل اینکه خیلی بهشون بر خوردِ (البته ظاهر حرفاشون اینه وگرنه اگه واقعاً بدشون اومده بود طوری در موردش حرف نمی زدن که من از یه کیلومتر فاصله بشنوم) یکی از بچه های گروه هرهرکرکر که خواهر نرگس باشه بالاخره نتونست خودش رو نگه داره و گفت جاهل یه دو رکعت نماز بخوون    منم جدی جدی تو چشماش نگاه کردم و گفتم مشکلی داری با این مسئله؟؟؟؟ اونم دهنش رو بست و گفت نه. چه اعصابم از حرف این دخترِ خرد شد، خوب بابا من چیکار کنم روش اونا رو قبول ندارم فقط دولا و راست می شن نمی گم همه شو ولی اکثرشون از نماز فقط  خستگی اش رو درک می کنن. نمی دونم چطور باید بگم، احساس می کنم این طور آدم چیزی به عمق اش اضافه نمی شه فقط ظاهر رو رنگ و لعاب بیشتری از معنویت می ده و مگه نه اینکه یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت برترِ پس چرا ما هنوز فقط به ظاهر اعمال مذهبی توجه می کنیم چرا سعی نمی کنیم بفهمیم دلیل کارایی که می کنیم چیه، چرا نباید چهارتا دلیل برای ایمونمون پیدا کنیم. ول کنم منم که یه دفعه رفتم بالای منبر ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جاهل  | 

جوابیه

 

 

... دوستانی که به این جوابیه می خوان جواب بدن مختارن همین طور توصیه می کنم کامنت های هم و حتی جواب های من رو هم بخوونین فکر کنم این جوری بهتر بشه به نتیجه رسید.

 

سلام به دوست خوبم

[…]

و اما بعد

اعتکاف ماهیتا چیز بدی نیست ولی ممکنه یه وقتایی بعضیها با کاراشون خرابش کنن.

اعتکاف یه جور سلیقه برای عبادته و حتی تا جایی که من شنیدم در دینهای دیگه هم وجود داره. حالا ممکنه ما این سلیقه رو بپسندیم یا نپسندیم. به نظر من که هیچ کدومش اشکالی نداره.

راستی واسه چی وقتی برای خوندن قرآن داوطلب شدی طرف چشماش گرد شد و فرار کرد؟

 

مهتاب جونی سلام

مرسی که بازم تو بحث هستی. خوب آره اعتکاف ماهیتاً چیز بدی نیست ولی چی باعث شده که کمتر طرفش بریم. اینکه مستحبِ چیز واضحی یه ولی هیچ می دونی "مستحب موکده" یعنی خیلی روش تاکید شده حالا حتماً یه نتیجه مهمی براش تصور شده که این قدر روش تاکید شده این که باعث رسیدن به خدا می شه رو که هیچ کس توش شک نداره ولی راه های رسیدن به خدا که به همین یکی ختم نشده و همه روش هایی که اسلام روش تکیه کرده علاوه بر رسیدن به خدا چیز دیگه ای هم در کنارش برای عمل کننده اش در نظر گرفته شده. بیا یه معلم رو در نظر بگیریم هدف از تدریس و آموزش دیدن/دادن که مشخص ولی معلم ورزش رو پرورش جسم معلم ریاضی رو پرورش عقل و منطق و معلم .... پس هدف اصلی مشخص ولی هر کدام از معلم ها روی یه هدف فرعی هم دارن کار می کنن. حالا این چیزا رو که گفتم تعمیم بده به خدا  و هدف از اعتکاف، ببین به چه نتیجه ای می رسی؟

ولی در مورد اینکه چرا طرف چشماش گرد شد! عزیز من اونجا به وقیحانه ترین کار ممکن دست می زدم یعنی حال نداشتم نماز بخوونم به خاطر همین بیشتر قرآن می خوندم یا یادداشت و کارای دیگه ای می کردم حتی خیلی دراز می کشیدم خوب فکر نمی کنی اینا دلایل کافی برای کفر من بین اون همه خدا بود.

در مورد وجود اعتکاف در ادیان دیگه از دوستی ارمنی سوال کردم کلمه اعتکاف براش خیلی غریب بود ولی وقتی براش جریان رو توضیح دادم اونم گفت که همچین چیزی تو دین شون هست زمان انجام اون هم مهرماهِ و ظاهراً تو کلیسایی تو میدون جمهوری انجام می شه که تعدادی از فقرا رو تو خودش جا داده تو این مدت که سه روزِ -مثل اعتکاف ما- افرادی که با توجه به نذرشون اومدن (یعنی کسانی سه روز اونجا می مونن که نذر دارن البته اون کلیسای بخصوص جمعی از افراد بی بضاعت رو تو خودش جا داده که ربطی به نذر نداره) به هم نوعاشون مثل همین افراد بی بضاعت کمک می کنن.

مرسی که به این نکته اشاره کردی. باور کن الان دیگه اعتکاف برام مهم تر شده. پس این قدر مهم و سرنوشت سازِ که تو ادیان دیگه هم هست!!!!!! ؟؟؟؟؟

 

 

سلام مژگان عزیز

اول در مورد کارشناسانی که دوست داری بیان تو وبلاگت بحثی راه بندازیم , حرفی دارم.

یکی دو هفته پیش خیلی اتفاقی به یه وبلاگ سر زدم که نویسندگانش طلبه هستند . بخش در مورد نویسندگانش رو خوندم و متوجه شدم که این چند تا جوون ادعای به روز بودن می کنند . خیلی خوشم اومد و یه کامنت مفصل براشون نوشتم و گفتم که ممکنه یه سوالهایی ازشون بپرسم که اونها هم موظفند جواب بدهند : D

خوب هرچی باشه قراره / روحانی / بشن و بالاخره واضح ترین منابعی هستند که ممکنه در دسترس باشند !

لینکشون کردم و دعوت کردم بیان تو وبلاگم که تا امروز خبری ازشون نشده . اگه اینا بیان تو بحث , به نظرم یه بحث داغ میتونی راه بندازی.

البته من نمی دونم کامنتمو ندیدن یا وقت نداشتن یا افتخار ندادن !

تو هم یه امتحانی بکن . یه سر بزن ببین افتخار میدن ؟

لینکش تو این وبلاگمه که اینجا گذاشتم . برو تو قسمت دوستان . لینک آخر . به اسم رسپنا .

[…]
و در مورد جوابیه هم شما مختارید . من حرفی ندارم.

 

پریسای عزیز سلام

خانمی تو هیچ می دونی چندتا از بچه هایی که اینجا کامنت می ذارن روحانی یا طلبه هستن.

اونجا هم که گفتی سر زدم مطمئنی طلبه هستن!؟

از جمله آخرت این نتیجه رو گرفتم که اجازه دارم کامنت قبلی رو با جواب بذارم پس با اجازه!

احتمالاً یه کمی هم از نوشته هات می دزدم و اول سریال این هفته می ذارم D: (که دزدیدم)

مرسی

 

[…] پستهای اعتکاف رو همه رو خوندم . راستش حرفهات برام غریب نیست . از این فکر هایی که تو مخ تو بوده , من هم دارم . معمولا من هم وقتی تو جاهای مذهبی میرم اینجوری هستم . همه اش از این "مقدس ها" تعجب میکنم. خیلی چیزا به نظرم غیر معقول میاد . برای همین گاهی فکر می کنم ملحد شدم !!!

تو پست دمای انجماد منو خوندی ؟

کامنت یکی از دوستامو اینجا تو پستت دیدم . در مورد اون پستم نوشته بود . پیشنهاد میکنم تو هم بخونیش. تو اون پست دغدغه های این شکلی ام رو نوشتم . البته کاملا توضیح ندادم ولی اشاراتی هست . خلاصه اینکه با این افکارت کاملا من هم درگیرم . ( هرچند نمی دون توچقدر ارتباط بین افکار من و خودت ببینی )

یه دوستی دارم که با اون راجع به کفرمون صحبت می کنیم . بعضی وقتها به این نتیجه میرسیم که ما واقعا هم کافر نیستیم ! فقط داریم راهمونو پیدا می کنیم . البته فعلا راهنمایی نداریم . ولی خوب میدونم شاید بعضی از کتابها مفید باشند . ولی تا حالا که تنبلی کردم و اصلا درست حسابی تو این زمینه کتاب متاب نخوندم . ( درست حسابی هااااا )
میدونی راستش من فکر میکنم تو ایران بیشتر از تبلیغ و جذبه های دینی , آدم دلزدگی ها را راحتتر می تونه پیدا کنه . من اعتقاد دارم پیر زن هایی که ادعای مومن بودن می کنن , بیشتر با کارها و حرفهاشون حال آدمو از دین بهم می زنن . و تازه خیال می کنن ما جوونا خیلی بی حیا هستیم و ...

یه مدت تصمیم گرفته بودم همون طوری باشم که خودم میخوام . اصلا این مقدسها رو محل ندم و راحت باشم که اونها هم هرچی می خوان پشت سرم بگن ! ولی مژگان این جوری هم نمیشه ! من به این نتیجه رسیدم که آدم حتی اگه با عرف موافق نباشه , حداقل کاری نکنه که توجه اونها به متفاوت بودنمون جلب بشه و اون وقت فکر های مزخزف در موردمون به فکر شون بیاد . بهتره تو دلمون متفاوت باشیم .

من الان تو بطن این جور افکار هستم و این یکی از اون نتایجیه که بهش رسیدم .

 

پریسای خودم سلام

خوشحال شدم که دغدغه من دغدغه تو هم هست ولی با این راهی که تو برای حل اش پیشنهاد کردی خیلی موافق نیستم به این کار می گن تظاهر. دیروز یه دوست یه حرف خوبی بهم زد گفت اگه می خوای دیگران در موردت فکر بد نکنن دور خونتون مین گذاری کن تا کسی نتونه ببینت و در موردت نظر بده خدایی اش حرف خوبی زد نه؟

پریسا جوونی منم موافقم ما واقعاً کافر نیستیم و داریم راهمون رو پیدا می کنیم ولی من دنبال راهنما هم هستم. به خاطر همین سعی کردم پای یه عده که کارشناس این مسائل هستن رو هم به این وبلاگ بکشم تا حرفامون رو راحت بزنیم و این طوری راحت ترِ بدون اینکه با دیدن هم با تصوری قبلی بحث کنیم و حتی بعضی جاها نتونیم حرفامون رو به هم زنیم سوال جواب کنیم.

خوشحال می شم اگه افراد دیگه ای رو هم می شناسی که این موضوع دغدغه شونِ و یا حرفی برای گفتن دارن به این وب دعوت کنی تا  بحث پر بار تر بشه اگه دیدم واقعاً داریم نتیجه می گیریم حسابی می ترکونم.

و امان از دست پیرزن هایی که بعضی هاشون همکلاسی ها و همکارامون هستن!؟

 

 

در اصطلاح فقه اعتكاف عبارت است از توقّف مدّتي در يكي از مساجد جامع و افضل آن، مسجد الحرام و مسجد النّبي(ص) و مسجد كوفه و مسجد بصره است. اعتكاف از مستحبات مؤكّده است مخصوصاً در دهة آخر ماه رمضان كه پيامبر اكرم(ص) بدان مواظبت داشت و در سالي كه جنگ بدر در ماه رمضان اتفاق افتاد و پيامبر(ص) نتوانست اعتكاف را انجام دهد، سال بعد آن را قضا نمود. صحّت اعتكاف به روزه و حدّاقل آن سه روز است هر چند روزة قضا يا نذر باشد. اعتكاف بايد در مسجد جامع شهر باشد نه مسجد محلّه؛ زيرا در اين باره رواياتي از ائمة معصومين(ع) وارد شده است. به عنوان نمونه، در روايتي امام جعفر صادق(ع) فرمود: "لا يكون اعتكاف ألاّ بصومٍ و لا اعتكاف الاّ في مسجد تجمع فيه...؛ اعتكاف با روزه گرفتن و مسجدي كه در آن جماعت جمع شوند (مسجد جامع) تحقق پيدا مي كند".

تفاوت مسجد جامع با مساجد ديگر: مسجد جامع، مسجدي است كه منسوب به محلّه يا بازار و مانند آن نباشد و محلّ اجتماع عموم مسلمانان شهر يا روستا باشد. از جمله امتيازات اين مسجد، آن است كه اعتكاف به اين مسجد اختصاص دارد و نماز در آن معادل است با صد نماز كه در خانه گزارده شود.[در روايتي اميرالمؤمنين حضرت علي(ع) فرمود: "نشستن در مسجد جامع افضل است از نشستن در بهشت، چرا كه نشستن در بهشت به دلخواه انسان است ولي نشستن در مسجد براي خشنودي خدا است".[

 

حسین آقایی سلام

مرسی که این قدر خوب و کارشناسانه می نویسی و بداخلاقی های یه دختر خل و چل و منگل رو تحمل می کنی بازم بنویس مثل یه دوست. استفاده کردم. دیگه چی در مورد اعتکاف هست که بشه بهش فکر کرد.

لطفاً جوابیه مهتاب و مهسا رو هم بخوون.

 

 

 

از بین رفتن حالت معنوی این مراسم هابیشتر به خاطر وسیله شدن انها برای رسیدن به یک سری( اهداف خاص) است و متاسفانه نتیجه ی معنوی این مراسم ها هدف نیست و دلیل دیگر عادت شدن انها به واسطه ی به ارث بردن عقاید است و مسلما این تقلید و یا اجبار باز هم جنبه ی معنوی ندارد و این موارد برای ایجاد یک نگرش منفی( در شرایطی که بیشتر فرهنگ جامعه را شامل میشود )در ذهن اقلیت کافیست از جمله من!

 

مهسا عزیزم سلام

فکر کنم درگیری های ذهنی من سوالات شما هم بوده! نوشتم بوده چون فکر می کنم در نهایت به این نتیجه رسیدی که از خیرِ این معنویات بگذری.

حرفای خوبی زدی، عادت ، تقلید ، اجبار  در کل حرفت رو قبول دارم تو مظاهر کلی دین و واجبات ما دچار این مسائل هستیم و به همین دلیلِ که اگه می خوای بی اعتقاد و دین گریز و حتی دین ستیز واقعی ببینی باید بری سراغ خونواده های مذهبی ولی در مورد فرعیات که اعتکاف هم یکی از اونهاست خیلی این مسئله به چشم نمی خوره اگه توجه کرده باشی بیشتر کسانی هم که تو این مراسم شرکت می کنن جوونن ولی خیلی جو گرفته و افراطی هستن. وقتی طرف میاد پدر بدن خودش رو در میاره و MP3 نماز می خوونه یعنی چی؟ یعنی اینکه اهل تفکر نیست (نظر شخصی منِ) اصلاً چرا نباید فضاش شاد باشه، چرا وقتی یکی وارد مسجد می شه باید بگه مسجد منظره بدی پیدا کرده. چرا به جای مقدس نمایی نمیایم بحث راه بندازیم و مشکلات، سوالات و حتی شکیات و جهل و کفرمون رو از هم بپرسیم. اصلاً چرا فکر رو تعطیل کردیم و به ظاهر دین چسبیدم.

 

 

متشكرم دوست خوبم از خواندنم و ببخش از اينكهفراموش كردم اطلاع دهم.


چشم حتما بحث را تعقيب خواهم كرد


ذهنت جاري

گوشه ي دلت دوباره نو

 

مونای عزیز سلام

ممنون که سرزدی ولی من دوست دارم تو بحث شرکت کنی. موافق یا مخالف دوست دارم حرفات رو بشنوم. من می خوام همه نظرات رو بشنوم و به یه جمع بندی کلی برسم. وگرنه این که تعداد کامنترهام زیاد بشه ولی کسی بحث نکنه چیز جالبی برای من یکی نیست.

 

 

سلام!!
خوبیش اینه همه جا بحث اعتکاف 3-4 روزه جمع شد و اینجا کماکان ادامه داره..خیلی خوبه که فقط محدود به تقویم نیستی!

مگه چه شکلی بودین خانوومه فرار کرده!!؟!

امیدوارم این سریال همینطوری ادامه داشته باشه ...که دیگه ما که عقب موندیم خیلی خسران نبینیم!!!

آسمونی باشی!

 

محیا جان سلام

ورودت رو خوشامد می گم.

عزیزم به نظر من تمام بدبختی ها از اینجا نشات گرفته که محدودیم به تقویم. اگه قرار باشه اعتکاف فقط سه روز اثر داشته باشه به نظر من که نبودنش بهتره.

در مورد اون خانمه هم باید جواب مهتاب رو بخوونی، دستت میاد.

این سریال قرار نیست تا ابد ادامه داشته باشه احتمالاً شش قسمت بیشتر نیست ولی مهم این سریال نیست مهم نتیجه ای یه که می خوایم ازش بگیریم تا اگه خواستیم یه بار دیگه تجربه کنیم با چشم باز باشه و اشکالاتی که توش هست رو برطرف کنیم.

 

 

دوستان متاسفانه فرصت نکردم به همه کامنت ها جواب بدم ان شاء الله اونا رو هم به دنباله این پست اضافه می کنم...

 

.............................................................ادامه.....................................................................

 

سلام مژگان عزیز

کاملا باهات موافقم که راه های رسیدن به خدا یکی نیست و راه های متعددی وجود داره

اگه روی اعتکاف خیلی تاکید شده شاید مربوط به شرایط خاص اون دوران بوده

اون وقتا وسایل آموزشی و ارتباط جمعی وجود نداشته پس همین دور هم جمع شدنها می تونسته برای مردم خیلی مفید باشه و به اونا کمک کنه علاوه بر اینکه سه روز از دنیای مادی دل می کنن و فقط به خودشون و کارهاشون و خدا فکر می کنن از همدیگه هم چیزای زیادی یاد بگیرن. یه تعامل اجتماعی سالیانه در سطح شهر بوده. و به نظر میرسه حج هم همین هدف رو داشته منتها یه مرحله بالاتر از اعتکاف بوده چون این تعامل اجتماعی رو در سطح دنیا گسترده میکرده.

ولی به نظر من الان قضیه فرق کرده وقتی من شنیدم توی صف ثبت نام برای اعتکاف مردم با هم دعوا می کردن و به همدیگه بد و بیراه میگفتن واقعا متاسف شدم به نظرم رسید الان اعتکاف شبیه یه مد شده که بعضیها با هم مسابقه گذاشتن تا از قافله عقب نمونن و اصلا هم کاری به فلسفه ی اعتکاف و این حرفا ندارن.

تازشم اون وقتا مثل الان نبوده که دین واسه بعضیها نون داشته باشه متاسفانه یه وقتایی به نظر میاد که آدما فقط برای دیده شدن مقدس مآب و جانماز آبکش میشن.

میخوان دیده بشن تا یه روزی از این دیده شدن به یه نون و نوایی برسن.

بعضیها مردم رو به ظاهرسازی و ریاکاری عادت دادن.

همونایی که حتی موقع استخدام افراد بیشتر به ظاهر آدما توجه میکنن تا باطنشون.

[…] امیدوارم جواب همه ی سوالهات رو بتونی پیدا کنی.

 

مهتاب جون بازم سلام،

مرسی که این قدر فعال تو بحث هستی. خیلی برام جالب بود که یه عده واسه شرکت تو همچین مراسمی دعوا می کردن خیلی دلم می خواد یه فیلم از این دعواها ببینم هرچند می تونم تصور کنم.

اشاره به شرایط خاص اون دوران کردی ولی اگه مسئله فقط شرایط اون دوران بود پس باید دیگه کنار گذاشته می شد. من بیشتر به این فکر می کنم که احتمالاً دلیل اش این بود که این چند روز معرفت دینی شون رو بالا ببرن و از هم چیز یاد بگیرن همون طور که خودت هم اشاره کردی. حالا اگه واقعاً  دلیل اصلی این بوده چرا الان که مثلاً انسان مدرن هستیم شعورمون نمی رسه که چیکار کنیم. چی باعث شده که حتی تو اعتکاف بشینیم و غیبت کنیم یا به همدیگه توهین کنیم یا هزار کار دیگه؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 11 بعد از ظهر  توسط جاهل 

پیشنهاد دارم آی پیشنهاد دارم

 

... دوستان سلام

با توجه به اینکه سریال "... و من اشکی نریختم" (اعتکاف سابق) رو به اتمام از دوستانی که تجارب مشابهی داشتن می خوام در صورت امکان اون تجارب رو برام ارسال کنن تا بعد از این سریال یه سریال دیگه رو شروع کنیم حتی اگر کسانی رو می شناسید که کمکی ازشون برمیاد بهم اطلاع بدین. گفتن از شما پیگیری از من...

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 شهریور1386ساعت 10 بعد از ظهر  توسط جاهل 

... و من اشکی نریختم 4

... اسم سریال اعتکاف رو عوض کردم و گذاشتم "... و من اشکی نریختم"

 

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند

و دست منبسط نور روی شانه ی آنهاست

 

الآن دیگه افطار و شام و همه چی حسابی صرف شده و دوباره زنده شدم. عصر یکی دیگه از خواهرام (ما چند تا خواهریم؟ 5 تا) اومد و برامون "رانی" خرید که افطار بخوریم. نزدیک های افطار هم مامانم و دوست خواهرم اومدن. مامان که اینگار ما تو قحطی هستیم هر چی خوردنی می شد با خودش برامون اورده بود. نرگس کوچولو هم اومده بود -خواهرش یکی از اعضای گروه هرهرکرکرِ- و اومد پیشم منم چند تا عکس خوشگل ازش گرفتم. موقع افطار مامان کلی چی چپوند تو دهنم (یکی ندونه فکر می کنه چقدر چاق ام) و رفتیم نماز جماعت خوندیم بعد هم رفتیم واسه افطار و شام ولی چون خواهرم (این خواهرم نه اون خواهرم) پایین بود غذامون رو اوردیم طبقه پایین با هم خوردیم. امشب برخلاف دیشب ملت جانماز آب نمی کشن همه نشستن دارن می خندن، می خورن و حرف می زنن. خوراکی هامون رو هم به همدیگه تعارف می کنیم، خودکار آبی ام رو هم گم کردم و مال خواهرم رو قرض گرفتم، اون خواهرم هم که به عنوان یار کمکی اومده وسایلمون رو مرتب کرد، بچه های هرهرکرکر مسخره مون می کنن آخه هر ظرفی که کثیف می شه به جای اینکه ببریم بشوریم جمع می کنیم می گیم مامان می شوره اونا هم می گن بچه ننه ایم. خواهرم خیلی از جو اینجا خوشش اومده و همه اش داره می خنده خبر نداره دیشب چه خبر بود. اون طرف هم پسرا پشت میکروفن دعواشون شده صدای درگیری شون میاد حالا دیگه اونا هم شروع کردن به شوخی و خنده، خانم خدا هم دیگه گیر نمی ده شده مثل خودمون خودش هم میاد شوخی می کنه. یادم اومد که دم افطار هر کی یکی میومد سراغش سفارش خوراکی می داد زنها هم که بدتر از دخترا فکر شکمشون هستن. بعد از افطار من داشتم قرص LD می خوردم (به دلایلی) خواهرم تعجب کرده بود می گفت چرا می خوری؟ اون یکی گفت: بچه مگه نمی بینی اینجا مختلطِ شبا اعتبار نداره! هنوزم یادم میاد خنده ام می گیره. ولی عصر عجب دلگیر بود وقتی با خواهرم برای تجدید وضو رفتم احساس می کردم زندانی هستم و واسه هواخوری یه لحظه اومدم تو حیات، چیز فجیعی بود ولی الآن عالیه، روحیه ام حسابی عوض شده.

داشتم بلند می شدم دو رکعت نماز بخوونم دیدم مامان و خواهر کوچیکام و دختر همسا یه مون و برادر کوچیک اش اومدن تو، آخه این نی نی کوچولوی ما که اسمش علی یه تازه از سفر برگشته و دلمون واسه اش تنگ شده بود. کچل اش هم کرده بودن و دیگه بیشتر دلمون می خواست ببینیمش.

مراسم دعا داشتیم، مناجات امیرالمومنین فکر کنم بود، من چشمام رو بسته بودم و سراپا گوش شده بودم نمی خواستم با خووندن دعا از روی کتاب حس ام رو خراب کنم، خیلی دلم گریه می خواست ولی اشک نمی اومد، دلم می خواست گریه کنم چون خیلی نیازدارم، این روزا خیلی دلم گرفته، همه اش می ترسم، می ترسم که به یه گناه وحشتناک که حتی جرات نمی کنم اسمش رو به زبون بیارم بیافتم ولی در نهایت حتی یه قطره اشک هم نریختم، الآن یواش یواش جماعت دارن نماز رو شروع می کنن همون نماز دیشبی یه است منتهی امشب به جای دو رکعت چهار رکعتِ. گروه هرهرکرکر هم بلند شدن رفتن تجدید وضو. پسرا اینگار خیلی خوشحالن و دیگه از اداهای دیشب شون خسته شدن و بیشتر چراغا رو خاموش کردن ولی این طرف خانم ها بعضی هاشون شاکی ان که نور کمِ و چند تا از چراغ ها رو به خاطر این خانم ها روشن کردن.

نمی خواستم امشب دیگه چیزی بنویسم ولی یادم افتاد یه چیزی در مورد دختر مقدسِ ننوشتم، مثل اینکه نیت اعتکاف نکرده بود و ظهر مامانش اومد دنبالش و رفت، به قول خواهرم بی خود نبود MP3 بود.

از شدت خواب دارم می میرم، آخه من عادت به دیر خوابیدن ندارم و حالا هم سرم داره گیج می ره ولی دلم می خواد قبل از خواب سوره طلاق رو بخونم. یه عده از دخترا از اسلام بازی خسته شدن و دارن به خودشون می رسن، کسی چه می دونه شاید از اعمال اعتکاف باشه.

 

الآن نماز صبح رو خوندیم و دومین روزِ اعتکاف رسماً شروع شد، دارن چراغا رو خاموش می کنن تا مردم بخوابن. سحری (نزدیک بود بنویسم صبحانه) زرشک پلو بود، باز هم ماست داشتیم نمی دونم جریان چیه این قدر ماست بهمون می دن. باید بساط نوشتن رو جمع کنم آخه چراغا داره خاموش می شه.

صبح عجب خوابیدیم امروز تا ساعت ده خواب بودیم یکی از بچه های گروه هرهرکرکر هم پایین پای من خوابیده بود و حسابی لگد خورده بود. من ساعت نه بیدار شدم اونم از شدت دستشویی ولی دیدم خواهرم خوابه گفتم بذار تا اونم بیدار بشه با هم بریم، ساعت ده راه افتادیم رفتیم دستشویی دیدیم درش بسته است ودارن می شورنش. من که داشتم می ترکیدم. جمعیت هم هی می یومدن و شلوغ تر می شد خلاصه کلی یه عده به این سوژه جدید خندیدن منم سعی می کردم بخندم ولی به حدی در فشار بودم که الآن شوخی ها رو هم یادم نمی یاد، یه بیست دقیقه ای اونجا بودیم و تا در باز شد دویدم تو و فوری توالت خوبه رو قرق کردم وقتی اومدیم تو مسجد تازه می خواست مراسم قرائت قرآن شروع بشه، البته قبلش یه مرده که خیلی مهربونِ و ته لهجه شیرازی هم داره یه کمی صحبت کرد. می گفت یه عده اعتراض کردن که برنامه های گروهی دعا و نماز کمِ در جوابشون هم گفت توصیه شده که هر کسی خودش با خودش خلوت داشته باشده. خیلی از این حرفش خوشم اومد فکر کن همه اش صدای بلندگو تو گوش آدم باشه. بعد هم قرائت قرآن شروع شد، یکی بین آقایونِ که صوت خیلی قشنگی داره وقتی اون شروع می کنه دلم می خواد همین طور بخوونه و من فقط گوش کنم بعد از مراسم قرآن یکی اومد دور می چرخید و می گفت می خوایم تا قبل از غروب (منظورش همون اذون مغربِ) قرآن رو ختم کنیم و می گفت اگه می خواین یه جزء رو انتخاب کنید اومد سراغ خواهرم ولی به خودش زحمت پرسیدن از من رو نداد منم گفتم جزء 9 با من، با چشم های گرد شده نگاهم کرد و یادداشت کرد بعدش هم یه جورایی فرار کرد ...

 

ادامه دارد

 

 

 

بعضی از دوستان نظرات خوبی می ذارن ولی متاسفانه این نظرات رو به صورت خصوصی ارسال می کنن. از همگی خواهش می کنم تا مجبور نشدن نظر خصوصی ندن چون با اینکه حرفای خوبی زدن و این امکان هست که من به اونا جواب بدم (تو وبلاگ خودم) ولی متهم می شم به اینکه از طرف خودم نظرسازی کردم. پس لطف بفرمایید و عمومی حرف بزنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 2 بعد از ظهر  توسط جاهل  | 

جوابیه

ببخشید اما بحثاتون متناقض بود.

 

علی جان سلام

مرسی که سر زدی و گفتی متناقض نوشتم. عزیز وقتی من اونجا بودم هرچی برام پیش می یومد و احساسم رو تو اون لحظه می نوشتم. خوب آدم هم همیشه احساساتش مشابه نیست. اتفاقاً همین تناقضات بود که منو با خودم درگیر کرد اصلاً تا این تناقضات نباشه مشکلی هم نیست که بخواد حل بشه. ولی به هر حال ممنون ام از نظرت. بازم سر بزن.

راستی اگه تو زمینه طراحی سایت کار می کنی یه ندایی بده.

 

 

با عرض سلام و تبريك اعياد شعبان به شما و ساير دوستاني كه در اين صفحه نظر دادند، در خصوص چگونگي رفتار رفتار ما در جامعه و رعايت نظر ديگران در اين رابطه بايد توجه داشته باشيم كه اصولا آدمي از احترام ديگران خشنود و دل شاد مي‏شود و آن را بزرگ‏ترين موفقيت درباره خودش تلقي مي‏كند و از اهانت و تحقير ديگران ناراحت و خشمگين مي‏شود و آن را بدترين رفتار نسبت به خود مي‏داند انسان به طور طبيعي دوست دار كسي است كه به او نيكي كرده و دشمن كسي است كه درباره‏اش بدي نموده است.

رسول اكرم(ص) فرموده: "دل‏هاي مردم با اين تمايل فطري آفريده شده است كه نيكي كنندگان به خود را دوست داشته باشند و بد كنندگان به خويش را دشمن دارند".(1)

همه انسان‏ها از هر ملّت و نژاد كه هستند مانند ما مسلمان‏ها آرزو دارند در نظر ديگران با ارزش باشند و مورد تكريم واحترام قرار گيرند. اگر ما بتوانيم ديگران را مانند خود بدانيم و آن چه براي خود مي‏پسنديم براي ديگران هم بخواهيم و بر اساس اين تمايل فطري شخصيت همه افراد را محترم شماريم به آساني مي‏توانيم مهر و محبتشان را به خود جلب كنيم و با گرمي و حسن سازگاري با آن‏ها معاشرت كنيم.

مردي حضور رسول اكرم(ص) شرفياب شد، گفت: به من چيزي بياموزيد كه به وسيله آن داخل بهشت شوم، حضرت فرمود: آن چه را كه دوست داري مردم نسبت به تو رفتار كنند تو نيز درباره مردم همان طور عمل كن و آن چه را كه ميل نداري درباره تو عمل كنند، تو هم نسبت به مردم آن طور رفتار مكن.(2)

احترام به شخصيت مردم باعث جلب مهر و محبت و رمز پيروزي و شادكامي است و اهانت و تحقير مردم وسيله ايجاد خشم و دشمني و مايه محروميت و ناكامي است.(3)

پي نوشت‏ها:

1. تحف العقول، ص 37.

2. وسائل الشيعه، كتاب جهاد، ص 39.

3. اقتباس از بزرگسال و جوان، ص 35 - 38.

 

آقا حسین سلام

از نظرت ممنونم معلومه که خیلی وقت گذاشتی و مرسی که منابع ات رو هم معرفی کردی. ولی یه سوال: شما وقتی با یکی حرف می زنی هم کتابات رو با خودت می بری و از روش می خونی؟ نمی خوام ناراحتت کنم ولی دوست داشتم حرفای خودت رو بشنوم نه کتاب بخوونم. می خواستم بدونم نظر خودِ خودِ واقعی ات چیه و برداشت ات از دین چیه؟ فکر کنم تنها چیزی که در مورد من دیدی همون رفتار بچه گونه ام بود که تو قسمت اول نوشتم. عزیزم من مشکلم چیز دیگه است اصلاً چرا باید همچین مراسمی باشه؟ حکمتش چیه؟ و نه تنها این کلاً دینداری چیه؟ اصلاً چرا دین؟ ممنون می شم که تو نظرای بعدیت به جای اینکه با این تصور جلو بیای که من مسلمون نیستم و صد البته اگه مسلمون نباشم چیزی هم از کتاب های اسلامی خصوصاً  شیعی نمی دونم. پس ...

 

[…] در مورد این مطالب هم چه نظری باید داد؟؟ یک چیزی بگم؟؟ بهت قول میدم هیچ کس مطلب رو تا آخر نخونده!! توی وبلاگ نمیشه اینجوری مطلب نوشت.

این کاری رو هم که شما میخوای بکنی جاش وبلاگ نیست. به نظرم باید یک گروه توی یاهو تاسیس کنی و اونجا بذاری همه بحث کنند یا توی یک تالار گفتگو!!!


اعتکاف و... دین باید اول برای خود افراد جا بیفته. مشکل ما دین تقلیدیه. چون با تقلید گرفتیم خیلی راحت هم از دست میدیم. اعتکاف هم اگه دلیل و عمقش معلوم بشه خیلی مفیده!!


دیگه چی بگم؟

یا علی

 

سلام آقای ایران اسلام!

مرسی که نظر دادی. می دونی من چی فکر می کنم، اینکه شما با امثال من کمتر برخورد داشتید(اجازه بده الان توضیح می دم).  بذار یه چیزی رو در مورد خودم بگم، در مورد من دین تقلیدی نبوده که حالا باهاش مشکل پیدا کرده باشم اتفاقاً من تو یه خونواده دمکرات بزرگ شدم و این اجازه رو بهم دادن که خودم راهم رو پیدا کنیم البته پدر و مادر من هر دو مذهبی هستن ولی خونواده هاشون نه. پس مشکل من یکی لااقل این نیست.

اعتکاف یه بهونه بود برای من اینو صادقانه می گم درسته جبهه گرفتم و رفتم ولی چیزی بود که برای شرکت توش سه سال تلاش کردم تا موفق شدم در اصل هم فقط می خواستم با ظاهری متفاوت برم تا بگم برای دینداری و اعتقاد به خدا (به خدا نه چیز دیگه حتی اسلام) نیازی نیست فقط ظاهرمون رو بسازیم.

ممنون که به این نکته اشاره کردی که اعتکاف و دین اگه دلیل و عمق اش معلوم بشه خوبه، خوب عزیز منم می خوام بدونم دلیل و عمق دین چیه که دیگه این قدر خل مچل باز در نیارم.

 

اینکه گفتی اونو کسی تا آخر نخونده، امیدوارم قبول داشته باشی آدم جماعت فضولِ برای خاطر همین هم هست که دوست داره بدونه دیگران چیکار می کنن و مطالبی هم که تحت عنوان اعتکاف نوشتم چون یه جورایی خاطره نویسی یه فکر می کنم جذابیت داشته باشه ولی از یه جهت هم با شما موافقم البته اگه منظورتون رو درست گرفته باشم و اون طولانی بودن مطالب بود اما متاسفانه یا خوشبختانه حجم مطالبی که قراره بذارم زیاده و اگه بخوام کم کم بذارم خیلی طول می کشه تا تموم بشه هرچند اعتراف می کنم نوشتن اون سریال حالا هر اسمی که روش بذاریم فقط یه بهانه است مسئله چیز دیگه است.

گروه و این برنامه ها هم چیز خوبی یه ولی من می خوام مشکل خودم رو حل کنم دیگران هم اگه مشکلی دارن می تونن واسه خودشون راه حل پیدا کنن ولی اگه یه زمانی دیدم بحث داره شکل خوبی پیدا می کنه و از حالت شخصی خارج می شه حتماً به اون چیزایی که شما گفتید هم فکر می کنم.

 

 

سلام
از لطفی که نسبت به مذهبی ها و در راسشون طلبه و روحانی جماعت داشتین ممنون. بقیه رو نمی دونم اما من روزی چند ساعت پای نتم و ترجیح میدم بیشتر تو سایت هایی برم که مخالفینش بیشتر از موافقینش باشن. به نظر من مخالف خوب بهتر از موافق کم صبر و بی مطالعه برای بارور شدن باورهای آدمی و ملکه شدنشون کمک می کنه. آدرس نمی دم چون ممکنه خیلی ها تو اون آدرسا جاهل بشن. چه مذهبی و چه کم مذهب و چه غیر مذهبی. من با اعتکافی خوبم که انسان هایی برای یک سال تربیت کنه. شما چی میگی؟ نظر مخالف می خواستی بفرما

 

سلام آقای جلیلی برخورده؟!

 

ممنون که خوندی و بهت برخورد. خداییش تنها کامنتی بود که خوندم و لبخند زدم. ولی اگه یه کمی توجه می کردی به این نتیجه می رسیدی که هیچ جوابی برای مشکل من نداشتی. لطفاً بازم سر بزن چون راستش من از آدمای دعوایی خیلی خوشم میاد و خودم پایه دعوام. این قدر تو سر و کله هم می زنیم که یا من از رو برم یا تو (شما بخوون شما)

و به عنوان یه آرزو می گم کاش می شد اون کسانی که می گی با خووندن مطالبشون آدم ممکنه جاهل بشه رو به اینجا می کشوندی این جوری بهتر تر بود بعد هم مگه خودت کارشناس نیستی خوب اونا می گن شما هم جوابشون رو می دی دیگه چه ترسی از جاهل شدن هست تازه ترشم با جواب به اونا اعتبار خودت رو می بری بالا.

اگه یه بوس برات بفرستم میاریشون

 

 

تمام مراسم های مذهبی چه اسلامی چه غیر اسلامی اگر نتیجه ی مناسبی در روح و روان انسان ها و شرایط زندگی انها داشته باشد قابل احترام است ولی متاسفانه بیشتر این مراسم ها حالت تظاهر به خود گرفته و هیچ رنگ و بوی معنوی ندارد(این چیزی که همه ی ما مسلمونها خوب می تونیم لمسش کنیم البته اگه یه سری تعصبات خاص به ارث نبرده باشیم)

 

مهسای عزیز سلام

آره منم موافقم ولی چرا این مراسم دیگه رنگ و بوی معنوی نداره. مطمئنم در موردش فکر کردی و می تونی نظر بدی.

 

 

سلام مژگان

راستی منو جزء مذهبی ها حساب کردی یا لامذهب ها؟ نکنه اصلا حسابم نکرده باشی؟!
به نظر من که معتکف شدن ملاک درستی برای تشخیص مذهبی یا غیر مذهبی بودن آدما نیست. خب هر کسی یه جوری راحته با خدای خودش حرف بزنه یکی خلوت رو دوست داره یکی جمع رو و صد البته که بعضیها هم فقط دنبال ادا و اطوار و پز و نمایش و مقدس نمایی هستن که حسابشون جداست

 

مهتاب عزیزم سلام

من تو رو دوستم حساب کردم و برای دوستی ملاکم مذهب نیست هر چند فکر می کنم تو مذهبی هستی ولی اون مذهبی که من دوست دارم.

مهتاب جون اینکه اعتکاف ملاک مذهبی بودن نیست رو منم قبول دارم ولی تو مذهب ما هست و من فکر نمی کنم اگه قرار بود چیز بدی باشه تو مذهب می ذاشتنش و این همه هم روش تاکید می کردن. اعتکاف فقط یکی از چیزهایی یه که تو دین هست و ما یا حداقل من درک نمی کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 شهریور1386ساعت 1 بعد از ظهر  توسط جاهل  |