بهارمست1
رویا بهارمست، مستِ مست؛ ولی نه حالا، حالا خمارم، خمارِ عشق. ببخشید شما کراک دارید؟ میگن بدن کرم می زنه... چه خوب می شد اگه روحم کرم می زد اگه فکرم کرم می زد، اصلاً خدا رو چه دیدی شاید مغزم کرم زد و کرم خاطراتم رو خورد.
اوایل پاییز اون سال
یه سایت تفریحی افتتاح شده اسمش لاولی دِی حسابی گل کرده، البته بچه باحال های دانشگاه تابستون کشفش کردن و عضو شدن، می گن خیلی با حالِ منم تو روزنامه در موردش خووندم. همون تابستون و چقدر دلم خواست که عضوش بشم ولی یه مشکلی بود، یکی باید دعوتم می کرد به سایت؛ این طوری که از طریق سایت یه دعوتنامه بهم میل می کرد و من هم با پر کردن دعوتنامه عضو می شدم، آخ که چقد دلم می خواااد. چند تا از استادا هم عضون، بعضی وقتا با بچه ها سر کلاس ازش حرف می زنن. آهاااااااای منم می خوام عضو بشم.
اواخر پاییز همون سال
یکی از بچه ها نمی دونم با چه انگیزه ای دعوتم کرد به سایت، منم از خدا خواسته فوری فرم رو پر کردم و عضو شدم.
آخ جون منم عضو شدم...
خیلی محیط توپی داره، رنگ بندی و گرافیک اش بی نظیر، اولش گیج شده بودم نمی دونستم باید چیکار کنم ولی حالا یه کم بهتر شدم، یعنی هنوز هم بلد نیستم باید چیکار کنم ولی اون ترس اولش رو هم ندارم.
اوایل زمستان همون سال
یه نفری تو سایت برام پیام گذاشته، طرف یه مردِ، رفتم صفحه ی خودش رو هم دیدم، همه چی اش خوبه الا اینکه زن داره، البته قیافه اش به لعنت خدا هم نمی ارزه، اینجور که دوستاش واسه اش پیام گذاشتن مثل اینکه استاد دانشگاهی چیزِی یه. گور پدرش.
راستی بهم میل هم داده. می دونی چی می گه؟ می گه چون فامیلی مون شبیه همِ شاید فامیل باشیم.
